کورش، پایه گذار حقوق بشر

تازه ترین نمایشگاه نقاشی محمد صالحی زاده

افتتاحیه جمعه 6 اردیبهشت ماه 1387 ساعت 17تا21

روزهای بازدید: جمعه 6 اردیبهشت ماه تا چهارشنبه 11 اردیبهشت ماه

ساعات بازدید 17 تا 20

مکان نگارخانه آپادانا

اصفهان – خیابان آپادانا دوم ، کوچه لاله ( نبش گل پرنسس ) پلاک 25

محمد صالحی زاده از معدود هنرمندانی است که در سال های اخير گام های مثبتی در جهت بزرگداشت و شناساندن فرهنگ با شکوه ايرانزمين برداشته است. او در 24 ارديبهشت 1357 به دنيا آمده و از کودکی به آموزش نقاشی پرداخته است. صالحی زاده فارغ التحصيل هنرستان هنرهای اصفهان می باشد.

او هنرمندی است صاحب سبک ، با تکنیکی قوی و تخیلی هنرمندانه که هنر خویش را در خدمت فرهنگ گسترده و همچنان زنده ی سرزمین مان گذاشته است . توجه او به این فرهنگ ، کاملا آگاهانه و امروزی است . او از میان دورها و نزدیک های این فرهنگ زیباترین مفاهیمی را که متناسب و هم قد و با ارزش های فرهنگ امروز جهانی هستند انتخاب کرده و آنها را در ترکیب هایی از رنگ های زنده و درخشان مقابل

چشمان بیننده قرار می دهد . اهمیت کار این هنرمند در این است که او ، به جای اندوه بی حاصل بر گذشته ها به تصویر ارزش های انسانی ، فرهنگ تاریخی ما و ماندگار کردن شان پرداخته است .

محمد صالحی زاده علاوه بر شرکت در جشنواره ها و داشتن نمايشگاه های متعدد، در دو سال اخير با مديريت نگار صالحی زاده چندين نمايشگاه در ارتباط با ميراث های فرهنگي و تاريخی ترتيب داده اند که همه آن ها مورد استقبال فرهنگ دوستان قرار گرفته است:

عنوان بهترين هنرمند سال 1386، از سوي بنياد بين المللي میراث پاسارگاد «به خاطر آثار درخشانش در ارتباط با ميراث فرهنگي و به خصوص الهام گرفتن اش از منشور حقوق بشر کوروش و آرمان هاي انساني او».

دریافت لوح تقدیر ( WFPسازمان ملل متحد ) 1385.

برگزاری نمایشگاه نقاشی با حمایت کمیته بین المللی نجات پاسارگاد با عنوان << حمایت از تنگه بلاغی و دشت پاسارگاد >> ( در مخالفت با آبگیری سد سیوند ) تهران کمیسیون ملی یونسکو .

نمایشگاه نقاشی با عنوان << میراث پاسارگاد >> تهران نگارخانه امین پور .

نمایشگاه نقاشی با عنوان << نگاهی به پاسارگاد >> تهران نگارخانه پاسارگاد .

حضور در 6 جشنواره هنرهای تجسمی سراسر کشور ، برنده سه عنوان نفر برگزیده و مقام اول بخش تخت جمشید جشنواره شیراز 1377.

نمایشگاه نقاشی اصفهان نگارخانه کوثر 1375.

نمایشگاه نقاشی گروهی هنرستان هنرهای زیبای اصفهان 1374.

poster nemayeshgah esfahan

kare jadid

“رقصی چنین” اثر جدید محمد صالحی زاده

 

mirzadegi.jpg

با عشق بودن، يا از عشق مردن

از: شکوه ميرزادگی

عشق در سرزمين باستانی ما، در فرهنگ ايرانی ما، نه تنها زشت نبوده بلکه آن را همراه و همنشين «خرد» می دانسته اند. يعنی در انسان خردمند قدرت و ظرفيت عشق بيشتر است و انسان بی خرد از عشق دور تر و تهی تر به شمار می آيد.

اين روزها کلمه ی «عشق» بيش از هر کلمه ای در آمريکا شنيده و خوانده می شود. در هر کجايي که قدم می گذاريم، در کوچه و خيابان و رستوران و فروشگاه، و حتی در ادارات و موسسات و مدارس؛ به در و ديوار کلمه ی «عشق» نوشته شده و نشانه هايي از عشق در شکل هايي از قلب، گل، پرنده، بادبادک های رنگين، و همه ی آنچه هايي که شادی آفرين اند متجلی می شود.

هر کلمه ای، علاوه بر معنايی لغوی، باری عاطفی هم با خود دارد. يعنی شنيدن هر کلمه ای نوعی واکنش عاطفی در شنونده بوجود می آورد: شادي، غم، خشم، آرامش. در واقع، ممکن است که يک کلمه با يک معنای واحد بر افراد مختلف اثری متفاوت بگذارد؛ چه مثبت و چه منفی. اما يکی از کلماتی که از هر زبان که می شنوی باری مثبت با خود دارد «عشق» است؛ حتی برای آن ها که عشق را قبول ندارند. شنيدنش هميشه نشاط می آورد؛ مثل عطری خوش است که جان ها را تازه می کند. اگر کسی روانی سالم و طبيعی داشته باشد واژه ی «عشق»، با هر مفهوم و معنايي که برايش داشته باشد، باری مثبت و خوش آيند دارد و عملکرد آن در زندگی نيز مثبت و انرژی زا ست.

با اين که تاريخچه رسمی شناخته شدن روز عشق از جانب کليسای روم به چهل سال هم نمی رسد اما قرن هاست که روز 14 فوريه از سوی مردمان به عنوان روز عشق گرامی داشته شده است. آمارها نشان می دهد که در حال حاضر نيز هر ساله، در سالگرد اين روز، نزديک به هفت ميليارد کارت و ميليون ها شاخه گل بين افراد رد و بدل می شود. همچنين، اگر که تا چندين سال پيش اين روز خاص عشاق به معنای يک زن و مرد بود، اکنون پدر و مادرها و بچه ها و دوستان نزديک هم به احترام روز عشق برای هم کارت می فرستند و يا حداقل فرا رسيدن آن را به هم تبريک می گويند.

اما چرا اين روز عشق را به نام «روز والنتاين» می خوانند؟ در فرهنگ عاميانه ی غرب قصه ای برای اين روز وجود دارد؛ به اين ترتيب که سه قرن قبل از ميلاد مسيح، امپراتور روم به نام «کلوديوس»، که مردی جنگجو و جنگ خواه بود، برای اين که مردان به خاطر عشق از جنگ سر باز نزنند داشتن ارتباط عاشقانه و ازدواج کردن را ممنوع می کند. گويا سربازان عاشق نمی خواستند در ميدان جنگ بميرند و عجله داشتند که ميدان را رها کرده و به سوی محبوب خويش بازگردند. اين امر کلوديوس را خوش نمی آمد چرا که از ديد جنگ خواهان در آن روز نيز همچون امروز سرباز خوب کسی بود که خوب می کشت و، در عين حال، به راحتی تن به کشته شدن می داد. در اين ميان کشيشی پيدا می شود به نام «والنتاين» که از قانون امپراتور سرپيچی می کند و در نهان جوان ها را به عقد هم در می آورد. امپراتور هم او را بجرم اين سرپيچی به زندان می اندازد. اما والنتاين در زندان هم نه تنها دست از پيوند دادن جوان ها برنمی دارد بلکه خود نيز عاشق می شود. و بالاخره هم امپراتور او را در روز چهاردهم فوريه می کشد و روز اعدام او می شود روز جشن و سرور و پيروزی عشق.

البته روشن نيست که اين افسانه از چه زمانی بر سر زبان مردمان افتاده است و اگرچه ماجرای آن به چندقرن قبل از ميلاد مربوط می شود اما به نظر می آيد که در عمل اين افسانه از قرن سيزدهم يا چهاردهم ساخته شده است. در قرون وسطی، مذهب مسيحيت، مثل همه ی مذاهب ديگری که حاکم می شوند، در زندگی شخصی مردمان نيز دخالت می کرد و يکی از اين مسايل نفی ارتباط آزادانه و يا به طور کلی عاشق شدن و عشق ورزيدن بود. به همين دليل هم هست که می بينيم کليسای کاتوليک رم تنها در سال 1969، يعنی سی و نه سال پيش، به طور غير مستقيم روز والنتاين را به رسميت می شناسد. می گويم به طور غير مستقيم زيرا در اين سال کليسا يازده کشيش را به عنوان شهدای مسيحيت به رسميت می شناسد. دو تن از اين شهدا نامشان والنتاين بوده است و يکی از آنها در روز 14 فوريه کشته شده ـ همان روزی که روز عشق يا روز والنتاين نيز نام دارد. در واقع، کليسای رم با اين کار هم صاحب 11 شهيد مسيحی می شود و هم می خواهد که روز عشق را که اين همه بين مردم طرفدار و هواخواه دارد صاحب شود. و به اين ترتيب، اگرچه عشق در نهايت به وسيله ی کليسا رسمی می شود اما هرگز به تملک آن تن نمی دهد.

در عين حال، در کتاب های ادبي غربی اولين باری که نام والنتاين با عشق همراه شده به شش قرن پيش بر می گردد. شاعر انگليسی، جفری چوسر (از حدود 1343 تا 1400 ميلادی)، در کتاب «انجمن مرغان» خويش در شعری که برای دو نوجوان عاشق سروده بود مصراعی هايی اين گونه دارد:

آن روز روز والنتاين بود

روزی که در آن پرندگان

برای يافتن جفت خويش به آنجا می آمدند…

اين دو نوجوان عاشق يکی ريچارد دوم 13 ساله، پادشاه انگلستان بود و ديگری شاهزاده خانم « آن» 14 ساله از دربار امپراتوری اتريش. به نظر می رسد که داستان عاميانه ی کشيشی بنام والنتاين که در راه عشق شهيد شده نيز از همان زمان، يعنی قرن چهاردهم ساخته شده و بر سر زبان ها افتاده باشد.

در واقع، اگر مسير تحولی پيدايش «روز عشق» در بين جماعت غربی را از طريق قصه ها و اسطوره های ادبي و حتی از طريق جامعه شناسی شان دنبال کرده، و آن را با وضعيت عشق در سرزمين خودمان مقايسه کنيم، می بينيم که ما اکنون در همان مسيری گام برمی داريم که شبيه روزگاران اروپا در قرن چهاردهم است.

در حال حاضر می بينيم که هر نوع ارتباط بين زن و مرد، يا اصولاً هر نوع ارتباط عاشقانه ای که بين دو انسان بوجود می آيد و امری کاملا شخصی است، در کنترل و زير نظر مذهب قرار گرفته است. اکنون فراوانی صيغه ی اجباری (به خاطر ترس از تنبيه و مجازات) و يا ازدواج های مصلحتی ريشه های عشق طبيعی را در سرزمين ما می خشکاند. در آن سرزمين عشق چيزی زشت و حرام و ممنوع است، مگر آنکه که شکل و روش عاشق شدن از طريق نهاد مذهب رسميت پيدا کند. اکنون حتی مذهب حاکم بر جامعه می کوشد تا هر آنچه را که در فرهنگ و ادبيات پس از اسلام ما از عشق زمينی وجود دارد به تفسيری غير زمينی بکشاند. اکنون عشق، در سخن اغلب شاعران و نويسندگان فقط رو به خدا دارد و گفته های عاشقانه نيز راه خود را از معشوق زمينی برکنده و به سوی خدا و پيامبر و امام نشانه کرده اند.

در اين نگاه، عشق بين زن و مرد عشق زيبايي نيست؛ تصوير بوسه ای بين آنها به گستاخی و وقاحت تعبير می شود؛ واژه ی «معشوقه» با «تن فروش» يکی شده است و معشوق تنها خدا و پيامبر و امام است و بس.

در سرزمين ما حتی ديگر نمی توان عشق را در چهارچوب ازدواج معنا کرد. درست است که زن و شوهر مجازند که با هم رابطه ی جنسی داشته باشند اما اين رابطه چيزی نيست جز برای توليد مثل. يعنی، عشقبازی برای زن و شوهر هم کراهت دارد. حتی در برخی از احاديث مذهبی آمده که «طرفين بايد در حين عشقبازی ذکر خدا بگويند تا شيطان در کارشان شريک نشود»! در واقع، از ديد مذهب، اگر چه تشکيل خانواده تشويق می شود اما عشق و عشقبازی کاری شيطانی است. و همانگونه که آدم و حوای مذاهب سامی به خاطر عاشق شدن از بهشت بيرون رانده شدند هم اکنون نيز در کشورهايي مثل کشور ما يا عربستان سعودی، که مردمانشان زير تسلط مذهب زندگی می کنند، کارعاشقی کردن ممکن است به سنگسار، گردن زدن، و حداقل به شلاق خوردن و زندان بکشد.

اما آيا عشق در فرهنگ ايرانی قبل از اسلام ما نيز کلامی زشت بوده است؟ تا آنجا که مدارک موجود نشان می دهد، عشق در فرهنگ کهن ايرانی مورد توجه و احترام بسيار بوده است. «مهر» نام خدای بزرگ آريايی ها بوده و «مهر» و «خورشيد» نيز هموزن و گرامی و مقدس بوده اند. خود کلمه ی «عشق» هم، برخلاف تصور برخی، معرب شده ی کلمه ای کاملاً ايرانی است که در اصل به صورت «اشک» بکار می رفته است که البته ربطی به «گريه» ندارد به همين معنای عشق است. نام سلسله ی ايرانی اشکانيان نيز از همين عشق آمده است. يعنی، «عشقانيان» بوده اند در واقع!

مهم تر اينکه عشق در سرزمين باستانی ما، در فرهنگ ايرانی ما، نه تنها زشت نبوده بلکه آن را همراه و همنشين «خرد» می دانسته اند. يعنی در انسان خردمند قدرت و ظرفيت عشق بيشتر است و انسان بی خرد از عشق دور تر و تهی تر به شمار می آيد.

اما شايد مهم ترين دليلی که در فرهنگ ايرانی ما «عشق» بسيار مورد توجه بوده همان بار شادمانی نهفته در آن است؛ چرا که فرهنگ ما فرهنگ شادی و زندگی و سرشار از تحرک و نشاط بوده است ـ همان موهبتی که موتور حرکت انسان سالم است.

توجه کنيد که ما، در فرهنگ قبل از اسلام خود، در طول سال بيش از هفتاد جشن داشته ايم که در حال حاضر برخی از آن ها برايمان به يادگار مانده و با همه ی فشارها و ممنوعيت هايي که برخی از حاکمين مذهبی و متعصب در طول قرن ها اعمال کرده اند همچنان با ما هستند. از آن جمله اند: نوروز، چهارشنبه سوری، مهرگان، يلدا، سده، و اسفندگان .

همه ی اين جشن ها از سويي مايه و پايه در طبيعت دارند و، از سوی ديگر، شالوده شان بر شادمانی و تحرک و عشق گذاشته شده است. يعنی، می شود گفت که، در فرهنگ ايرانی، ساختار هستی انسان بر شادمانی و عشق بنا شده است. مگر نه اين که گفته می شد: « اهورا مزدا اين سرزمين را آفريد، آسمان را آفريد و شادی مردمان را آفريد؟»

يعنی اهميت آفرينش زمين و آسمان و آفرينش شادمانی با يکدگر همسنگ است ـ درست بر خلاف فرهنگ هایی که اشک و گريه و زاری را ثواب و شادمانی را گناه می دانند.

من می دانم که اکنون در سرزمين ما کسانی هستند که حتی در عروسی هم کف زدن شادمانه را جايز نمی دانند و می گويند بايد دو انگشتی دست زد تا صدای شادمانی کمتر شنيده شود.

اما خوشبختانه در اين چند سال گذشته، که ميزان توجه به ميراث های فرهنگی ما زياد شده است و به خصوص جوان هامان به جستجو برای کشف هويت و گذشته خود برآمده اند تا بتوانند هر آنچه را که در آن گنجينه زيبا و امروزی و به دردخور است با زندگی امروزشان تطبيق دهند، توجه به روزهای خاصی که شادمانی آفرين هستند و نمونه های آن در مغرب زمين هم هست، زياد شده است.

و چنين است که جوان هايی که به داشتن روزهايي همچون والنتاين علاقمندند اکنون به دنبال آن هستند تا روزی از تاريخ خود را انتخاب کرده و بر آن نام «روز عشق» بگذارند. در آغاز قرن بيست و يکم اين جوان می خواهد تا بدون سرپرستی مذهب عاشق باشد، بدون اجازه ی مردان مذهبی عشق بورزد، و بدون ترس از شلاق و توسری و سنگسار و گردن زدن سالم ترين و انسانی ترين عاطفه اش، را که عاشق بودن است، ارضا کند. نمی خواهد به خاطر عشق بميرد می خواهد مثل يک انسان سالم با عشق زنده باشد. و در عين حال او را به جرم توجه داشتن به فرهنگی ديگر مورد ملامت قرار ندهند.

در سال های اخير، با فرا رسيدن روزهای «مهرگان» و «اسپندمذگان» يا «اسفندگان»، گروه گروه جوان ها سخن از «روز عشق ايرانی» می گويند و ما نيز، در کميته نجات و بنياد ميراث پاسارگاد، ايميل های زيادی از آنها دريافت می داريم که می پرسند کدام يک از اين دو روز می تواند «روز عشق» باشد؟ اين البته موضوعی است که کارشناسان و متخصصين فرهنگ و تاريخ ما بايد بنشينند و درباره اش تصميم بگيرند، اما به عقيده ی من در کار اين انتخاب بايد به دو موضوع توجه کامل داشت: يکی اين که چنين روزهايي بايد جدا از هر عقيده و مذهب و مرامی خاص باشند؛ و دوم اين که انتخاب اين گونه روها نبايد به معنای جايگزينی آنها با روزهای جهانی باشد.

البته که ما می توانيم برای هر مناسبتی روزی از آن خود داشته باشيم، همان گونه که همه ی کشورهای جهان به مناسبت های مختلف دارای روزهای ملی خودشان هستند و، در عين حال، روزهای جهانی را هم ارج می گذارند.

انسان اين روزگار سعی دارد که شادی ها و غم هايش را با انسان های ديگر جهان شريک شود. هرآن روزی که بتواند برای انسان ها شادمانی بياورد و آن ها را به هم نزديک کند و مهربانی را گسترش دهد، نيکو و قابل پذيرش است ـ چه متعلق به فرهنگ ما باشد و چه متعلق به فرهنگ های ديگر.

در واقع، فرهنگ هايي که ريشه در مذاهب ندارند و ريشه هاشان را بايد در گردش سال و تحولات طبيعت، و يا در طبيعت انسانی و عواطف او، پيدا کرد در همه ی فرهنگ ها عملکردهای يکسانی دارند. اين گونه فرصت های شادمانه همگی از بندگی و اسارت گريزان اند و همه ی انسان های پراکنده بر گستره ی خاک را مخاطب قرار می دهند

دهم فوريه 2008

shokoohmirzadegi@gmail.com

گفت و گوي اختصاصی نگار خبرنگار کميته نجات پاسارگاد با:

سيدعلی صالحی، شاعر بزرگ معاصر ايران، به دليل کتاب «کوروش منم شهريار روشنايي ها»

گزینش ایدئولوژیک کلمات به ترور زبان منجر می شود

salehi.jpg

نگار: به اوستا اشاره کردید جناب عالی حدود 27 سال پیش گاتها و سپس یشت ها را باز سرایی کردیدء اولا بفرمایید بازسرایی چیست ؟ وچرا متون کهن را دوباره احیاء کردید ؟

آقای صالحی : کتاب ارزشمند اوستا را بعد از دوندگی های بسیار - در جوانی : پیش از سال 1357 - به دست آوردم , ترجمه اوستا پور داوود . اما با آنکه به فارسی امروز ترجمه شده بود نیاز مجدد به ترجمه داشت . درک چنان نثر فراری دشوار بود برای یک جوان 18 ساله شهرستانی .هفت سال بعد با یاری جستن از پرفسور پرویز رجبی ,بر تمام زوایای این دستاورد بشری اِشراف یافتم , ابتدا گاتها ( سرودهای زرتشت ) و سپس یشت ها ( سرودهُ حواریون پیش زرتشت ) را باز سرایی کردم ,چند سال بعد منتشر شدند ( 1- زرتشت و ترانه های شادمانی 2- ارابه ران خورشید ) تا امروز که چاپ چهارم و پنجم هم نایاب شده است .

باز سرایی در زبان فارسی - حوزه شعر - شیوه ای کهن سال است , البته نام گذاری نشده بود , شاهنامه باز سرایی حکایات رزمی و افسانه های ملی ما ست . مثنوی معنوی باز سرایی قصص و حکم و امثال آریایی , هندی و سامی است . خمسه نظامی نیز . بازسرایی , اتفاقی تاریخی و جهانی است . الیاد و ادیسه هومر , و یا آثار نمایشی شکسپیر نیز در همین ساحت خلق شده اند . شعر « پریای شاملو>>صورّ و ورژن های دیگری هم دارد، بازمانده از عصر قاجاریه است . من نمونه های دوری از این منظومۀ فولک لوریک را از زبان پیران و کهن سالان تهرانی ( جنوب تهران ) شنیده ام . شاملو با خلاقیت ناب فردی خود ، این روایت را امروزی تر ( با سایه روشن های سیاسی - اجتمایی ) باز سروده است . «علی کوچیکه>> فروغ هم ترانه ی شفاهی متعلق به مادران بوده ، در حدود پانزده سطر ، اما فروغ آن را هم باز سروده و هم باز گسترش داده است . از این نوع ترانه های بومی - به موازات لالایی ها- بسیار داریم که استعداد باز سرایی دارند .

نگار : و تازه ترین باز سرایی شما یعنی کتاب « کورش منم ، شهریار روشنایی ها >> که به سرعت به چاپ دوم رسید ، اما چاپ سوم به بازار نیامد . چرا ؟

آقای صالحی : به علت مشکلات غیر خودی … ! به نظر نمی رسد فعلاً صاحب مجوز نشر مجدد شود .

نگار : آیا منشور حقوق بشر است این اثر ؟

آقای صالحی : روح این منشور بر کل اثر مستولی است .

نگار : سه سال پیش منتشر شد ، کتاب با ارزش و بازبانی شفاف ، سالم و مستحکم است ؟

آقای صالحی : طبعاً سی وپنج سال تجربه و کار شعر در قفای آن است . مولود ورود به دهۀ پنجم عمر من است ، و عاشقانه و با تمام وجود روی آن کار کرده ام ، اگر مشکلات غیر خودی نبود تا امروز حداقل به چاپ پنجم رسیده بود.

گزینش ایدئولوژیک کلمات

به ترور زبان منجر می شود

salehi1.jpg

 

نگار : چرا سراغ چنین زمینه ملی رفتید ؟

آقای صالحی : زمینه بشری و جهانی است ، کوروش هخامنشی ، پدیده ای فوق بشری - در دوره توحش - بود . راه و رسم اورا در نوجوانی - یازده سالگی - در روستای مرغاب یا مَروبختیاری درک کردم . بهار بود ، شاخه کوچک درختی را چیده بودم ، پدرم گفت : از مادر ( درخت ) این شاخه اجازه گرفتی که آن را در بهار چیده ای ؟ گفتم نه ! با حیرت گفت : نه !! گفت : برو و از او عذر خواهی کن ، چیدن و شکار در بهار ، ظلم است ! در نوزده سالگی جایی خواندم که کورش محبوب گفته بود : « در زندگی سعی کرده ام پا روی هیچ گلی نگذارم ، من عدالت را وقت چوپانی آموختم ! >> دیدم این بینش در قوم من باقی مانده است ، نصیحت پدر را به یاد آوردم ، و حیرت زده پی هر آنپه رفتم که نشانی از شعور کوروش داشت . بی خود نیست که در کتاب مقدس بیش از چهل بار از این « فرشتۀ پارسی >> نام برده شده است . کوروش جنگ سالار نبود ، کشور گشا هم نبود ، او پایه گذار نبردهای رهایی بخش بود، به عکس داریوش هخامنش ،به شدت مدیر ، جنگ سالار ، نظامی ، کشور گشا و سیاس بود . مردم ، جامعه و ملتی که بی ریشه باشد ، نمی تواند به هویت مستحکمی تکیه بدهد . بدون هویت و احترام به داشته ها ، تسلیم شدن به سادگی رخ می دهد . او که داشته های دیرینۀ ما را انکار می کند ، یا نادان است یا مغرضی مزدور ! من به شدت با پاترنالیزم ، پدر سالاری و پدر پرستی مخالفم ، اما اگر پدر شریف بود نباید اورا دوست بدارم ؟! کوروش شریف طلایه دار مدنیت و آزادی انسان بوده است . انسان با هر نوع ایدئولوژی و عقیده مرام و مسلکی ، اگر اندکی عادل باشد ، نمی تواند اندیشه ها، رویاهای نیاکان انسان دوست خود را انکار کند. احترام به هویت پیشین و گذشته درخشان ، نشانه ترس از امروز و ناامیدی از آینده نیست ، اتفاقاً تقویت خاکریز مثالی برای اعتماد به نفس در اکنون ، و امید به فرداست .

نگار : چند سال و چه مدتی روی این اثر - شهریار روشنایی ها - کار کرده اید ؟

آقای صالحی : از نظر دهی ، سال و ماه بسیار اما به صورت عملی طی سه سال، هر چه منبع مأخذ بود ، گرد آوردم گاه کتابی هزار صفحه ای را کلمه به کلمه خواندم تا شاید به جمله ای کوتا در این زمینه برسم . بعضی منابع نایاب را به قیمتی بسیار سنگین می خریدم ، برای دسترسی به منابع مؤثق ، از استادان این رشته یاری جستم . پیش خیمه زدن بر خواب این پروژه ، به پاسارگاد و تخت جمشید رفتم ، یک شب ( تابستان ) پنهان از چشم ناتوورها ، در تخت جمشید - روی زمین - بیتوته کردم . می خواستم هر چه هست ، در من نهادینه شود ، به آن شهود نهایی نیاز داشتم . می خواستم روح دیرینۀ این دانستۀ کهن را سرقت کنم ، تا تشنگی کامل شود . هفده بار این دفتر از نو باز نوشته شد .بسا انگیزه این کار ، همان هشدار پدر بوده به وقت نوجوانی که گفت برو و از درخت عذر خواهی کن !

نگار : منابع مورد اشاره برای خلق کتاب « شهریار روشنایی ها >> تنها به گفتار های کوروش و منشور حقوق بشر باز می گردد ؟

آقای صالحی : سر سلسه و معمار جهان مدنی نخست ، همان کوروش یا « گماشته آزادی » است . در سنگ نبشته ها و الواح بازمانده ، دیگر جانشین ها نیز مسیر کلامی کوروش ( یا اراده انسانی او ) را کما بیش ادامه داده اند ، من از مجموعه جستار ها و فرامین و خواست ها و آرزوهای عهد هخامنشی استفاده کرده ام ، اما محور اصلی و آسمان نهایی ای سرزمین شاعرانه را سخنان کوروش تشکیل می دهد . و نسبت به جانمایۀ درونی و آرمانهای انسانی این راهبر بزرگ ، وفادار مانده ام . و اگر در خلال کار ، تألیفی مدرن و تصویری امروزی تر ارائه شده است ، دخالت و تصرف ، صرفاً در سیطره زبان و خلق فضای شاعرانه بوده و لاغیر !

کتاب کورش منم، شهريار روشنايي ها، به علت مشکلات غيرخودی مجوز چاپ سوم نخواهد گرفت

salehi2.jpg

 

نگار : در مجموعه « شهریار روشنایی ها » گاهی از واژ های عربی ( واردات زبان عرب در زبان مادری ما ) استفاده شده است . در پاکیزه کردن متن از این لغات ، تلاش کرده بودید ؟

آقای صالحی : زبان ، هدف نیست ، زبان ابزار است . کسی که سخن آن راهبر را باز سروده است ، اسمش « سید علی صالحی >>است . اسمی مطلقاً عربی . هیچ ربطی به بینش و روش ندارد . من شوونیست نبوده و نیستم . زبان برای من « خانۀ اندیشه » نیست ، زبان مَرکب اندیشه است . این نوع زیاده روی ها و تعصبات ، روح شعر را می کشد . ما را به سوی نوعی ایدئولوژی قوم پَرَستانه هل می دهد . نمی شود معاصر بودن را قربانی علایق دهقانی خود کنیم . همه زبانهای بشری خویشاوند نزدیک به یکدیگرند . من وسعت خلاقیت خود را قربانی پاکسازی واژه ها نمی کنم . از واژه پاکسازی بدم می آید ، به مفهوم سانسور خیلی نزدیک است . یادمان باشد ، اسم کوچک فردوسی خالق شاهنامه « کامبیز >> نبوده ، ابوالقاسم بود . این بازیهای نوسوانه ریشه در نفرتهای سیاسی دارد . نگران هم نباید بود که ای بیداد ، زبان ما عربی شده ، رفت ! زبان پارسی ، به دلیل آن مداری فطری و تاریخی خود هرگز « اسیر » نخواهد شد ، بلکه نیکی ها را می گیرد و خود را کامل می کند . مادر فارسی امروز لغات شبه عربی داریم ، اما جمله عربی نداریم . مثلاً آیا « استعمال دخانیات ممنوع است >> یک جمله عربی است ؟ خیر ، در سراسر جوامع عربی چنین جمله ای بیان یا نوشته نمی شود ، در حالیکه استعمال ، دخان ، و ممنوع کاملاً عربی اند . زبان فارسی ریشه در هارمونی و شعر دارد ، با تسامح و حوصله در طول زمان ، زبان اقوام متجاوز را دفع کرده و حتی روی آن زبانها اثر گذاشته است . بابلی ها عرب شدند ، قطبی ها عرب شدند ، رومی هاسوریه عرب شدند ، اما مردم ما زنده و وفادار به فرهنگ خود ماندند ، چون وزن مدنیت ما بیشتر بود . این زبان از قدرتی برخوردار است که حتی واژه فرانسوی « بسیج » را در کام خود مستحیل می کند . گفتم « مستحیل » ! حالامن چقدر بگردم تا بتوانم مثل اهل کابل یا دوشنبه ، برای مستحیل ، جانشین خودی بیابم . مهم غلبه اندیشه است در مقام راکب زبان . در این جهان بی مرز ، فایده ای ندارد که « کش لقمه » را جانشین « پیتزا » کنیم . لااقل در خلق شعر و برای من ، ظلمی مضاعف است . من هارمونی کلمه پیتزا را بر نشخوار بد شکل «کش لقمه »ترجیح می دهم . چینی ها هم سعی می کنند از ورود کلمات بیگانه ( !) در زبان خود جلوگیری کنند ، تا آنجا که اسامی آدمها را به چینی ترجمه می کنند . اگر از سر قضا معنای چینی « جرج بوش » شد « مائوتسه تونگ » آنوقت تکلیف چیست ؟ من به خانواده مشترک بشری و به انسان فکر می کنم ، نه گزینش ایدئولوژیک کلمات . این نوع گزینش ها کورکورانه ، به ترور زبان منجر می شود

کميته نجات پاسارگاد

www.savepasargad.com

 

dadkhah.jpg

نامه دکتر محمدعلی دادخواه، به فرهنگ دوستان ايران:

تصميمات سازمان ميراث فرهنگی مبنی بر خصوصی سازی اموال و اماکن تاريخی و فرهنگی خلاف اخلاق و قانون است

توجه و حساسیت دلسوزان این آب و خاک را به این مسئله جلب می کند تا به نحو شایسته ای از واگذاری میراث فرهنگی ملت جلوگیری شود

سازمان کاروان میراث فرهنگی کجا می رود ؟

صبح امروز، سوم بهمن ماه، بيست و سوم ژانويه، نامه ای از سوی دکتر محمدعلی دادخواه موسس کانون وکلای حقوق بشر ايران و مسئول امور حقوقی بنياد ميراث پاسارگاد در اختيار نگار، خبرنگار ما در تهران قرار گرفته است. دکتر دادخواه از وکلای دلسوزی هستند که در ظرف سه سال اخير وقت و انرژی خود را به طور داوطلبانه و رايگان در اختيار حمايت از ميراث تاريخی و فرهنگی ايرانزمين قرار داده اند. شکايت های ايشان در ارتباط با حفظ آثار تاريخی اصفهان و جلوگيری از آبگيری سد سيوند از کارهاي قابل تحسينی است که مورد حمايت هزاران هزار ايرانی در سراسر جهان قرار گرفته است.

خبر تاسف آور اعلام ریاست سازمان میراث فرهنگی و گردشگری مبنی بر واگذاری و استفاده از اموال و اماکن تاریخی و فرهنگی کشور به بخش خصوصی چنان عجیب است که ذهن هر ایرانی و ایران دوستی را به تحیر وا می دارد .

آنچه مسلم است کشور عزیزمان ارزشمند ترین منابع گردشگری را دارد و سوگمندانه مدیریت های نا صحیح و غیر اصولی باعث از دست رفتن بسیاری از ظرفیت های بالقوه گوناگون آن برای توانمند سازی وضعیت ایران شده است . مسلما بخش عمده ای از این واقعیت تلخ که فرهنگ و تمدن کهنسال ما کمتر از آنچه باید و شاید در جهان مطرح می شود ، نتیجه کارکرد مسئولان میراث فرهنگی کشور است که باید در باره آن تجدید نظر اساسی شود . باید خاطر نشان کرد عدم توازن منابع گردشگری از یک سو و جلب و جذب جهانگردان از سوی دیگر استان دراز دامنی است که یکی از اساسی ترین نقاط ضعف مدیریت میراث فرهنگی به شمار می آید . این در حالی است که رفع آن نیز کار دشواری نیست .

تصمیمات اخیر سازمان مبنی بر خصوصی سازی اموال و اماکن تاریخی و فرهنگی کشور ، قدم نهادن در بیراهه ای است که به جای حل مسئله نگهداری و حراست از این آثار که جزء وظایف قانونی سازمان مذکور است .

اموال عمومی و متعلق به ملت را ملک دولت انگاشته و با واگذاری و استفاده و مدیریت آن اموال به بخش خصوصی که کم از حراجشان دارد ، خیال خود را از باب هر گونه پاسخگویی و مسئولیت راحت کرده است . این تصمیم علاوه بر مخالفت و مغایرت با نظم عمومی اخلاق حسنه به دلایل قانونی ، زیر خلاف قوانین و مقررات مملکتی هست .

نخست آنکه این اموال در زمره اموال عمومی است و به صراحت ماده 26 قانون مدنی دولت آنها را به عنوان مصالح عمومی و منافع ملی در تصرف دارد و قابل تملک خصوصی نیست .

دو دیگر آنکه با توجه به اصل هشتادو سوم قانون اساسی بناها و اموال دولتی که از نفایس ملی است ، قابل انتقال به غیر نیست مگر با تصویب مجلس شورای اسلامی آن هم در صورتی که از نفایس منحصر به فرد نباشد .

سه دیگر آنچه یادگارهای گرانبهای فرهنگی و تاریخی جزء میراث مشترک بشری اند و به موجب ماده 27 اعلامیه جهانی حقوق بشر و ماده 15 میثاق اقتصادی ، اجتماعی و سیاسی ، دولتها موظف به حراست و حفاظت از آنها هستند .

مالکیت اموال عمومی از آن ملت ایران است و دولت به عنوان نماینده ملت وظیفه حراست و نگاهبانی از این اموال را بر عهده دارد دولت نباید به بهانه موج خصوصی سازی از زیر بار مسئولیت قانونی خود شانه خالی کند .

توجه و حساسیت دلسوزان این آب و خاک را به این مسئله جلب می کند تا به نحو شایسته ای از واگذاری میراث فرهنگی ملت جلوگیری شود . حفظ فضایل و محاسن و دستاورد های گذشته گان در گرو امانت داری ، صداقت و حمیت ما است .

قانون و تصمیم مقامات قانونی باید همسو و حافظ جوهر عدالت باشد . میراث فرهنگی نیاکان دل نگران رفتار محافظان و مدیران خود است مبادا که بر رخسار اینان گرد رسوایی و شرم ساری ننشیند .

محمد علی دادخواه

وکیل پایه یک دادگستری

 

 

 

 

 

daryosh2asli.jpg

 

وزارت راه هم شريک تخريب بخش ديگری از تنگه بلاغی و ميراث پاسارگاد شد.

با وجود ضرورت انجام كاوش‌هاي نجات‌بخشي در تپه‌ي رحمت‌آباد استان فارس، اداره‌ي راه درحال از ميان بردن بخش جنوبي اين تپه است.

يك كارشناس در گفت‌وگو با خبرنگار بخش ميراث فرهنگي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، با بيان اين مطلب افزود: هرچند به‌نظر مي‌رسد كه پيش از اين، توافق‌هايي در راستاي تغيير مسير و انحراف جاده‌ي اصفهان ـ شيراز براي آسيب نرسيدن به اين تپه صورت گرفته بودند، ولي اداره‌ي راه هم‌چنان به تخريب اين تپه ادامه داده است.

تپه‌ي رحمت‌آباد كه در سال 1384 توسط حسن فاضلي نشلي كاوش شد، استقرارهاي پيش از تاريخ و مربوط به هزاره‌ي چهارم و پنجم پيش از ميلاد را دارد كه در حاشيه‌ي رودخانه‌ي پلوار و در ابتداي دره‌ي ورودي به تنگه‌ي بلاغي از سمت جنوب و در مسير تخت جمشيد (پارسه) و پاسارگاد واقع شده است. اكنون با توجه به قرار گرفتن اين تپه در مسير جاده‌ي اصفهان ـ شيراز، اداره‌ي راه درحال تخريب كردن بخشي از آن است.

در اين اين باره، رييس پژوهشکده سازمان ميراث، به خبرنگار ايسنا گفت: قرار بود، استان فارس مكاتبه‌هايي را با وزارت راه انجام دهد تا كار آنها متوقف شود، زيرا اين تپه حتما بايد كاوش نجات‌بخشي شود.

حسن فاضلي نشلي با اشاره به سفر اخير خود همراه قائم‌مقام سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري به استان فارس و ديدن تخريب بخشي از عرصه‌ي اين تپه، بيان كرد: مسؤوليت هرگونه تخريب اين تپه و فراهم نشدن امكان براي انجام كاوش نجات‌بخشي برعهده‌ي وزارت راه است.

او با بيان اين‌كه ماشين‌هايي كه از جاده و كنار تپه عبور مي‌كنند، سبب ايجاد لرزه مي‌شوند كه اين لرزه‌ها به تخريب تپه منجر خواهند شد، ادامه داد: اكنون جاده، حريم ندارد و فاصله‌ي آسفالت تا فنس دور تپه حدود چهار متر است. در واقع، آنها به عرصه‌ي تپه وارد شده‌اند كه در نهايت، براي جلوگيري از بروز تصادف‌ها و حوادث جاده‌يي، اين جاده به حريم نياز دارد. به اين ترتيب، ممكن است كه در آينده، حريم جاده در تپه زده شود.

وي تاكيد كرد: به محض اين‌كه استان فارس بودجه‌ي لازم را تامين كند كه اين كار مستلزم انجام مكاتبه با وزارت راه است، از كاوش نجات‌بخشي استقبال مي‌كنيم.

تلاش برای از بين بردن نوروز، بزرگترين جشن ملی ايرانيان، همچنان ادامه دارد

خزعلی، عضو مجلس خبرگان:

عيد نوروز، عيد مختصری است. عيد غدير بايد عيد بزرگ مسلمانان باشد

مديران بايد در انجام كارها دل مردم را به دست آورند نه افراد خاص،چرا كه اين مردم هستند كه انقلاب كردند و باعث زمينه سازي عدالت در جامعه اسلامي ايران شدند.به گزارش مهر ، عضو مجلس خبرگان و دبير كل بنياد بين المللي غدير، ديروز در جلسه شوراي اداري استان تهران اظهار داشت: بنياد بين المللي غدير، هم اكنون در 29 استان كشور غير از استان كردستان فعال است كه شعبه استاني ما نيز در اين استان به زودي راه اندازي خواهد شد.همچنين بنياد بين المللي غدير در كشورهاي آلمان ، هلند، بلژيك ، هند، لبنان ، سوريه ،حجاز ، عراق و 5 كشور حاشيه درياي خزر نيز نمايندگي دارد كه به ترويج فرهنگ علوي مي پردازد.خزعلي تاكيد كرد: بايد افرادي از سوي مسئولان در مسئوليت هاي مختلف به كار گرفته شوند كه به درد مردم بخوردند وگرنه نبايد به واسطه دوستي ، آشنايي و يا قوميت، اين افراد را در مسئوليت هاي متفاوت به كار گرفت.وي با بيان اينكه روسا و مسئولان نبايد به رياست و مسئوليت خود غره شوند، تصريح كرد: غرور كاذب باعث ميشود كه قلب انسانها كريه شده و نتوانند به مسئوليت هاي خود به نحو احسن بپردازند.خزعلي با بيان اينكه عيد غدير بايد عيد بزرگ مسلمانان و مردم كشورمان باشد ، گفت: نوروز نيز عيد مختصري است عيد طبيعت و بهار است و نبايد عيد بزرگ ما محسوب شود بلكه اين غدير است كه مي تواند عيد بزرگ ما باشد

http://www.iranvich.org/kha.php?id=1840

www.savepasargad.com

 

 

فاجعه ای ديگر برای ميراث فرهنگی و تاريخی ايرانزمين

سازمان ميراث فرهنگی آثار ثبت شده در آثار ملی را از فهرست ميراث ملی خارج می کند اين آثار به دليل عدم مراقبت سازمان ميراث فرهنگی تخريب شده و يا اثری از وجودشان نيست!!

از: حسن ظهوری

مدير دفتر ثبت آثار تاريخي در حالي اخبار مربوط به خروج برخي از‌ آثار ثبتي از فهرست ميراث ملي را تكذيب مي‌كند كه شنيده‌ها در خصوص چنين تصميم گيري از سوي سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري هر روز بيشتر مي‌شود.

“حسين‌علي وكيل”، مدير دفتر ثبت آثار تاريخي دراين‌باره گفت: «تا كنون هيچ تصميم‌گيري در خصوص خروج آثار ثبت شده از فهرست ميراث ملي گرفته نشده است و به لحاظ قانوني نيز چنين كاري مشكلات زيادي براي اجرايي شدن دارد.»

وي در پاسخ به اين سئوال ميراث خبر كه آيا تا كنون نامه‌اي دراين‌باره دريافت كرده ،گفت: «هيچ نامه‌اي تا كنون درباره دستوري كه به خروج آثار از فهرست ميراث ملي مربوط باشد دريافت نكرده‌ام.»

وي همچنين افزود: «تنها در چند جلسه تا كنون به خروج برخي از آثاري كه در گذشته در فهرست ميراث ملي به ثبت رسيده و امروز به علل مختلف به طور كامل تخريب شده‌اند صحبت‌هايي شده است.»

وكيل در توضيح اين مطلب افزود: «برخي آثار كه در مناطق صعب‌العبور واقع شده‌اند در گذشته به ثبت آثار ملي رسيده‌اند اما به دليل مشكلاتي كه وجود داشته اين آثار هرگز مورد مراقبت و نگهداري قرار نگرفته‌اند و امروز كه براي بررسي وضعيت موجودشان به سراغ‌شان مي‌رويم هيچ ‌اثري از آن‌ها ديده نمي‌شود. از آن‌جايي كه اين آثار هنوز در فهرست ميراث ملي با شماره به ثبت رسيده‌اند بايد براي خروج آن‌ها تدبيري انديشيده شود.»

پيش از اين شنيده‌ها حاكي از آن بود برخي مسئولان سازمان ميراث فرهنگي قصد دارند تا تعدادي از آثار ميراث ملي را كه در گذشته به ثبت رسيده‌اند از فهرست خارج كنند. چنين تصميم‌گيري در راستاي مشكلات فعلي در جهت نگهداري از آثار اتخاذ مي‌شده است.

در حال حاضر هزاران اثر در فهرست ميراث ملي به ثبت رسيده است كه سازمان ميراث فرهنگي،‌ صنايع دستي و گردشگري كشور براي نگهداري و مراقبت اين آثار با مشكلات عديده‌اي مواجه است.

در صورتي كه اثري از فهرست ميراث ملي خارج شود، امكان تخريب آن نيز به وجود مي‌آيد كه چنين اتفاقي مي‌تواند آينده آثار ملي را با مخاطره مواجه سازد.

در حال حاضر برخي كارشناسان ميراث فرهنگي حتي به خروج آثار تخريب شده‌اي كه همچنان با شماره‌ پرونده در فهرست ميراث ملي به ثبت رسيده بودند نيز مشكوك هستند و آن را باب خروج آثار ثبتي ديگر تلقي مي‌كنند.

به گزارش خبرگزاری ميراث خبر بيش از يك مليون اثر تاريخي، اعم از منقول و غير منقول در كشور وجود دارد كه هنوز براي برخي از اين آثار پرونده ثبتي تهيه نشده است.

http://www.chn.ir/news/?section=2&id=44365

www.savepasargad.com

گزارشی به مردمان ايران و جهان درباره يک دادخواست بين المللی

دادخواست علیه رحیم مشاعی به دادگاه کیفری بین المللی

خانم ها، آقايان

سالی که گذشت، بدون ترديد، در تاريخ ميراث فرهنگی و طبيعی ايران، بدترين سال بود. يعنی، از اوايل سال 1300 (آغازگاهان دهه ی دوم قرن بيستم) که مفهومی به نام ميراث تاريخی و فرهنگی در ايران هم جدی گرفته شد تا به امروز، هيچ وقت چنين تخريب ها و ويران گری هايي در ارتباط با گنجينه های ملی و بشری ايرانزمين در جريان نبوده است.

بدتر از همه ی حوادث پيش آمده، اکنون دولتی شدن اين تخريب ها در زير نظر سازمانی دولتی به نام «سازمان حفظ ميراث فرهنگی ايران» است! اين سازمان، که زير نظر مستقيم آقای اسفنديار رحيم مشايي و دولت کنونی ايران کار می کند و با ماليات مردمان و ظاهرا برای حفظ و نگاهبانی از میراث فرهنگی و تاريخی ايرانزمين بوجود آمده است، در دو سال گذشته خود همراه و همکار ويران گران شده و به تخريب های عمدی آثار ملی ما دست زده است.

وجود صدها گزارش از خبرهای رسمی و حتی نشريات دولتی داخل کشور، عدم جوابگويي دو ساله ی اين سازمان و شخص آقای رحيم مشايي حتی به مجلس شورای اسلامی و ديگر نهادهای دولتی و غير دولتی، بی توجهی به حرف های متخصصين و کارشناسان دولتی، بستن دهان کارشناسان غيردولتی با عنوان «سياسی بودن»، از بين بردن بسياری از ان. جی. او هايي که در زمينه ی ميراث فرهنگی فعال بوده اند ـ با قطع بودجه ها و يا تهديد آن ها ـ و، در کنار اين همه، به طور مرتب صدور بی رويه ی اجازه ی ساخت و سازها و هتل های دولتی و خصوصی در حريم شاهکارهای تاريخی ايران که مشهورترين آن پاسارگاد، تخت جمشيد، نقش رستم، چغا زنبيل، ابيانه، چارتاقی نياسر، رامهرمز، و ده ها جای ديگر (که پروندهء مربوط به هر يک در آرشيو بنياد ميراث پاسارگاد موجود و قابل ديدار همگانی است) همگی نشان از اعمال تخريب های عمدی از جانب اين سازمان دارد.

از آنجا که آقای رحيم مشايي، مسئول مستقيم اين سازمان، برای رسيدگی به شکاياتی که از ايشان و از سوی هزاران ايرانی بعمل آمده، در دادگاه های تشکيل شده در ايران حضور پيدا نکرده و نسبت به احضاريه های دادگاه ها بی اعتنایی کامل نشان داده، بنياد ميراث پاسارگاد، به عنوان يک نهاد رسمی مربوط به آثار و گنجينه های بشری، به ناچار عطف به اين ويرانگری ها تصميم گرفته تا پرونده آقای رحيم مشايي را به مراجع بين المللی بکشاند و نام ايشان را به عنوان نخستين مجرم عليه ميراث جهانی در ايران و در کنار نام ويرانگران آثار باستانی جهانی همچون طالبان قرار داده و از مقامات جهانی محاکمه ايشان را تقاضا نمايد.

به اين ترتيب، بخش پژوهشی بنياد ميراث پاسارگاد، به همراه بخش بين المللی و بخش آرشيو آن، اقدام به آن کرده است که نسبت به آقای رحيم مشايي اعلام جرم کرده و ايشان را به عنوان «جنايتکار عليه ميراث فرهنگی و بشری ايرانزمين» به مراجع رسيدگی بين المللی معرفی نمايد.

با مهر و احترام

بنياد ميراث پاسارگاد

31دسامبر 2007 (دهم دی 1386)

http://www.pasargadfoundation.com

Indictment of Mr. Esfandiar Rahim-Mosha’i, head of Islamic Republic of Iran Cultural Heritage Organization, for Crimes against Humanity

Date: December 24, 2007

For the attention of: Honorable Judge Philippe Kirsch, President International Criminal Court (ICC)

Subject: Indictment of Mr. Esfandiar Rahim-Mosha’i, head of Islamic Republic of Iran Cultural Heritage Organization, for Crimes against Humanity