هنر و فرهنگ ایران در خطر یک بعدی شدن است
” وزارت ارشاد از فعالیت های فرهنگی و هنری حول محور مسجد به طور جدی حمایت می کند” این گفته عجیب را آقای صفار هرندی وزیر فرهنگ و ارشاد شنبه ۲۶اسفند ماه ۱۳۸۵به نقل از روابط عمومی اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان یزد در جمع نماز گزاران مسجد شهید ساداتی یزد گفته است. گفته ای که به راحتی نشان می دهد که چرا ایران امروز ما به شدت با کمبود فعالیت های متنوع فرهنگی و هنری روبرو است. فعالیت های وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به طور روزمره به سوی بسته شدن و یک بعدی بودن پیش می رود، در حالی که به نظر من مقوله فرهنگ و هنر در شرایط تک بعدی نمی تواند رشد کند. خلق و نوآوری که موتور تکامل و توسعه ی هنر است نیاز به محیطی باز و بدون فشار و سانسور دارد.
در کشور ما هر فعال هنری یا فرهنگی با واژه هایی چون اجازه ندارد، توقیف ، سانسور، بگیرید و ببندید روبروست . و این ها چیزی نیست جز نقض حقوق بشر.
به برخی از گفته ها و برخوردهای محمد حسین صفارهرندی وزیر فرهنگ و ارشاد جمهوری اسلامی ایران نگاهی می اندازیم:
به نقل از ایسنا: “در حال حاضر استراتژی ای را قرار داده و مقداری اقدامات سلبی را انجام دادهایم. اگر با ایدهآل مطلق عمل کنیم، باید دست آخر در سینماها را ببندیم؛ البته ما اجازه بستن در سینماها را نداریم و اجازه نداریم برخورد با سینما، برخورد حذفی باشد …”
آقای صفار هرندی در وزارت خانه ای مشغول کار است که ظاهرا باید کارش گسترش فرهنگ و هنر باشد،اما آشکارا عنوان می نماید ایده آل مطلق ایشان بستن سینماها است! ، یعنی حذف یکی از هنرهایی که می تواند در زمینه های فرهنگی و هنری نیروی کارساز و با قدرتی برای یک جامعه باشد.
ایشان همچنین با جملاتی تهدید آمیز ناشران و نویسندگان را دعوت به خود سانسوری کرده و آن ها را « و وقاحت نگار» توصیف می نماید!
به گزارش خبرگزاری فرانسه، محمدحسین صفارهرندی در کنفرانسی خبری گفته است که : “این چیزی است که ما از ناشران و نویسندگان میخواهیم. شما از قانون بررسی و بازبینی مطلع هستید، بنابراین صفحاتی را که احتمالاً مشکلاتی ایجاد میکنند، حذف کنید“
وی با هشدار به نویسندگان در مورد وقاحت نگاری می گوید که انتشار کتابها باید مطابق با حساسیتهای «مذهبی، اخلاقی و ملی» نظام باشد.
صفارهرندی در خصوص بستن نشریات کشور به راحتی اعتراف می کند که برای جلو گیری از اندیشیدن این کار را کرده است. سایت بازتاب در مورد اظهار نظر ایشان می نویسد:
” این مقام مسئول از انحرافی که آن را «ویروس اندیشه» خواند، به عنوان عامل مهم در بیراهه رفتن مطالب برخی نشریات و سایتها نام برد و گفت: این موضوع، گریبان صاحبان آن را گرفته و منجر به بسته شدن نشریاتی شده که برای ما دلنشین نیست“
دراظهار نظر دیگری در مورد موسیقی که ایشان نمی پسندد می گوید: “برخی فکر می کنند ادای اصوات ، موسیقی است”
و موارد بسیار دیگر مانند گفته های ایشان در باب هنرپیشه های ایرانی و غیره که همه با همین لحن و دیدگاه بیان شده.
و همه ی این ها نشان می دهد که چیزی به نام یا مفهوم فرهنگ در این وزارت خانه جایی ندارد در واقع کار وزیر فرهنگ و وزارت خانه ایشان نه فرهنگی است و نه حتی ارشادی بلکه فقط سانسور فکر و اندیشه و از کار انداختن ماشین تحول هنری در جامعه است. چیزی که کاملا بر خلاف نگاهی است که حقوق بشر به مساله هنر و فرهنگ در جوامع امروز بشری دارد. بد نیست با هم مروری دوباره کنیم به فقط دو ماده از مفاد حقوق بشر و ببینیم که در کشور ما چقدر از آن دور هستیم
مادهء ۱۹
هر فردی حق آزادی عقیده و بیان دارد و این حق، مستلزم آن است که کسی از داشتن عقاید خود بیم و نگرانی نداشته باشد و در کسب و دریافت و انتشار اطلاعات و افکار، به تمام وسایل ممکن، و بدون ملاحظات مرزی، آزاد باشد
مادهء ۲۷
۱- هر شخصی حق دارد آزادانه در زندگی فرهنگی اجتماع، سهیم و شریک گردد و از هنرها و به ویژه از پیشرفت علمی و فواید آن بهره مند شود.
۲- هرکس حق دارد از حمایت منافع معنوی و مادی آثار علمی، ادبی یا هنری خود برخوردار گردد.
محمد صالحی زاده
واحد فرهنگی مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران
پنهان سازی تاریخ ایران در آموزش و پرورش
هر آنچه را که شما مغرضانه در آموزش از نسل ما دریغ داشتید و از ما پنهان کردید ما بیشتر به دنبالش رفتیم و بیشتر از آن با خبر شدیم؟
از: محمد صالحی زاده
هنوز و همچنان در مدارس ِ ایرانِ پس از انقلاب، دانش آموزان ایرانی با تاریخ ایران هیچ نوع آشنایی و آموزشی پیدا نمی کنند. حتی در ارتباط با کورش بزرگ، که مهمترین شخصیت تاریخی و ملی ایران است، یک چند خطی در کتاب تاریخ بیشتر نیست. تازه آن هم به گونه ای عنوان شده که انگار کورش پادشاهی بوده که فقط قلمرو و ثروت بسیار داشته است. و هیچ اشاره ای به رفتارهای انسانی او با مردمان، و حداقل به آن چه که در منشور او اهمیت دارد نشده است. در این کتاب ها رفتن کورش بزرگ به بابل را اینگونه بیان می نمایند : « بعد از تصرف ماد به دست کورش پادشاهان کشورهای لیدی، بابل و مصر را به وحشت انداخت ، زیرا آنان با پادشاه ماد دوست بودند و می ترسیدند که کورش به کشور آنها نیز حمله کند . در نتیجه ، علیه کورش با یک دیگر متحد شدند اما قبل ازاین که کاری از پیش ببرند ، کورش ، سارد، پایتخت لیدی و بابل را تصرف کرد !.» این مطلب هم تازه بخش عمده ای از همین چند خط ناچیز را تشکیل می دهد و در پایان هم می گوید : به عقیده ی مورخان کورش بسیار خردمند بوده است . و برای یافتن چگونگی خردمندی کورش دانش آموزان دوازده ساله را به عقیده مورخان ارجاع میدهد!
در این کتاب ها و در ارتباط با همین مطالب سر و پا شکسته حتی عکسی از آرامگاه کورش بزرگ و یا پاسارگاد هم وجود ندارد؟ در عوض عکسی باز سازی شده از ساخت و ساز تخت جمشید گذاشته اند!
به راستی این کارها یعنی چه ؟ چه معنی دارد ؟ یعنی بچه ها کورش را نشناسند؟ آقایانی که بر سر کار آن بالا نشسته اید. شما از من و امثال من هم وقتی که به مدرسه می رفتیم همین کتابها را درس دادید آیا الان ما همانطوری که شما دوست داشتید می اندیشیم ؟ و آیا کورش بزرگ را نمی شناسیم ؟ یا به عکس هر آن چه را که شما مغرضانه در آموزش از نسل ما دریغ داشتید و از ما پنهان کردید ما بیشتر به دنبالش رفتیم و بیشتر از آن با خبر شدیم؟ حقیقت چیزی نیست که شما و امثال شما بتوانید آن را بپوشانید یا از بین ببرید. در طول تاریخ کسی نتوانسته این کار را بکند اکنون که همه چیز را همه جا می شود به راحتی پیدا کرد.
اما مساله دردناک در این است که در همه جای دنیا سعی می شود بچه ها با تمدن و تاریخ سرزمین شان، هر چند کوتاه و بدون قدمت چند هزار ساله، آشنا شوند و همه چیز را بدانند ولی ما در سرزمین مان باید شاهد برعکس این ماجرا باشیم یعنی که دولت می خواهد بچه های این سرزمین کهن و با ریشه را با روش های مختلف که یکی از مهم ترین آنها آموزش و پرورش است بی خبر از گذشته و هویت خویش بار بیاورد.
www.savepasargad.com
سپاس بر آن ها که روز کورش بزرگ را همچون جشنی فرهنگی و ملی برگزار کردند
امسال نیز، همچون چند سال اخیر، بسیاری از مردمان با فرهنگ ایرانزمین در مراسم ۷ آبان ـ ۲۹ اکتبر ـ روز بزرگداشت کورش بزرگ، اولین مبشر حقوق بشر جهانی، شرکتی فعال داشتند. امسال، با این که همچنان از برگزاری برنامه ها و جشن ها در دانشگاه ها و سالن های عمومی جلوگیری شد و با این که برخی ـ هم در «بخش امنیتی» حکومت و هم در بخش اپوزیسیون ـ سعی در بهره برداری های سیاسی و یا سودجویانه ای از این روز داشته و عده ای مردم بی خبر را گرفتار درگیری و مشکلاتی کردند؛ اما بسیاری از مردمان با فرهنگ و به خصوص جوانان ایراندوست ما، زیر پوشش به شدت «امنیتی»، با هوشیاری تمام و بدون سر و صدا و جنجال و شعار، روز هفتم آبان را، چه در اطراف آرامگاه کورش ـ که آن روز خاص راه هایش را به شدت بر دیدار کنندگان گروهی بسته بودند ـ و چه در خانه ها و یا سالن های خصوصی گرامی داشتند.
بیشتر این برنامه ها آموزشی و در ارتباط با دهش های کورش بزرگ به بشریت بود ـ داده هایی چون آزادی مذهب، آشتی بین ملت ها، حق شادمانی و رفاه برای همه ی مردمان، و مسایل دیگری که با حقوق بشر امروز جهانی بسیار همخوانی دارند.
در بیرون از ایران نیز، تقریباً در اکثر کشورهایی که ساکنان ایرانی دارند، مراسم گوناگون این روز همراه با سخنرانی، جشن، میهمانی های کوچک و بزرگ و پخش پوستر و بروشور در بین غیر ایرانی ها برگزار شد.
زیبایی این برنامه ها در آن بود که اکثر گروه های سیاسی و اجتماعی، و همچنین مراکز مذهبی گوناگون ایرانیان، همچون مراکز زرتشتی و یهودی و مسیحی، بدون هرگونه تبلیغات مذهبی یا سیاسی، و بدون بهره برداری های مادی، و صرفاً به قصد احترام به کورش بزرگ، این روز را همچون یک جشن ملی و فرهنگی برگزار کردند.
در عین حال، اعضای کمیته بین المللی نجات پاسارگاد و همراهان و پشتیبانان آن به خود می بالند که در اکثر این برنامه ها ـ چه در ایران و چه در خارج از ایران ـ شرکتی موثر و فعال داشته اند و بسیاری از این برنامه ها با همکاری آنها برگزار شده است. همچنین، امسال بسیاری از شخصیت های ادبی، فرهنگی و سیاسی ایران در خارج و داخل ایران به ما این افتخار را دادند که پیام های شادباش خود را از طریق کمیته نجات پاسارگاد به مردم ایران برسانند.
در پایان لازم است که سپاس خاصی داشته باشیم از مدیران و مسئولان سایت های اینترنتی، وبلاگ ها، و رسانه های دیداری و شنیداری که پوسترها، بیانیه ها و گزارش های کمیته بین المللی نجات پاسارگاد را، به صورتی مرتب و ستایش انگیز پخش و بازتاب دادند.
با آرزوی این که سال های آینده همه ی ما بتوانیم این روز را، آن گونه که شایسته اش هست، در آزادی، آرامش، و امنیت در پاسارگاد و در همه ی شهرهای ایرانزمین جشن بگیریم.
با مهر
شکوه میرزادگی
کمیته بین المللی نجات پاسارگاد
چهارم نوامبر ۲۰۰۸ (چهاردهم آبان)
بدنبال گردهمایی جوانان برای بزرگداشت روز کوروش بزرگ در پاسارگادماموران امنیتی جمهوری اسلامی پاسارگاد را محاصره کردنداز: پیام خبرنگار کمیته نجات پاسارگادبدنبال اعلان روز هفتم آبان، بعنوان «روز جهانی کوروش بزرگ» گروه زیادی از جوانانِ ایرانی که قصد داشتند در پاسارگاد تجمع کنند تا یاد و خاطرهی پدر ایرانزمین و بنیادگذار حقوق بشر را گرامی دارند، با یورش ماموران امنیتی جمهوری اسلامی مواجه شدند.به گزارش خبرنگار آژانس ایران خبر از مرودشت، از ساعت ۸ صبح امروز – هفتم آبانماه- مسافرانِ اتوبوسها و مینیبوسیهایی که به قصد پاسارگاد در حرکت بودند، متوقف و پس از شنیدن توهین از سوی ماموران رژیم مجبور به بازگشت شدند. در این میان تنها خودروهای شخصی نیز پس از بازرسی و ضبط دوربینها و تلفنهای همراهِ سرنشینانشان میتوانستند به سوی پاسارگاد حرکت کنند که در آنجا نیز هر فرد حداکثر پنج دقیقه میتوانست در محیطِ پیرامونی پاسارگاد بماند، در غیر اینصورت مورد ضرب و شتم ماموران امنیتی رژیم قرار میگرفت.بایستهی یادآوری است که روز هفتم آبانماه سالروز صدور منشور حقوق بشر کوروش بزرگ است که از سوی «کمیته بینالمللی نجات دشت پاسارگاد» بعنوان روز جهانی کوروش نامگذاری شده است. در طی این سالها ایرانیان در هر جای جهان یاد و خاطرهی کوروش بزرگ، بنیانگذار حقوق بشر را گرامی میدارند ولی در طی این سالیان جمهوری اسلامی نه تنها مانع از برگزاری هرگونه گردهمایی در پاسارگاد – آرامگاه کوروش بزرگ – شده است، بلکه با آبگیری سد سیوند خسارات جبران ناپذیری را نیز به دشت پاسارگاد و میراث باستانی ایران و جهان وارد کرده است.www.savepasargad.com
بیانیه مهم بنیاد میراث پاسارگاددر ارتباط با جشن ها، برنامه ها، و مراسم روز کورش بزرگاز آنجایی که «بنیاد میراث پاسارگاد» و «کمیته بین المللی نجات پاسارگاد» همانطور که در اساسنامه آن ها گفته شده است به هیچ کدام از گروه ها، حزب ها و نهادهای سیاسی و مذهبی و هیچ دولتی تعلق و وابستگی ندارند، نمی توانند هیچ نوع مسئولیتی را در قبال برنامه ها و جشن هایی که گروه های مختلف سیاسی یا مذهبی برای بزرگداشت کورش بزرگ و یا برای جشن های دیگر ملی ما برپا می کنند، برعهده گیرند.ما، ضمن ادای احترام به همه ی عقاید و سلیقه های مذهبی و سیاسی، و تاکید بر این که تحسین و بزرگداشت کورش بزرگ به عنوان مهمترین رهبر سیاسی و فرهنگی ایرانزمین متعلق به همه ی کسانی است که جایگاه بلند او را در ساختارهویت ملی ایرانیان پذیرفته و پاس می دارند، اعلام می داریم که دو نهاد بنیاد و کمیته صرفاً از برنامه ها و جشن هایی پشتیبانی می کنند که کاملاً غیر مذهبی، غیر سیاسی و غیر انتفاعی باشند و گزارش این حمایت ها نیز حتما در سایت کمیته نجات به اطلاع همگان می رسد.با مهر و احترامشکوه میرزادگیمسئول امور اجرایی بنیاد میراث پاسارگادhttp://savepasargad.com/AnnouncementPasargad Heritage FoundationBeing independent of all political parties, religious groups and governmental entities, and based on the provisions of their constitutions, both Pasargad Heritage Foundation and The International Committee to Save Pasargad cannot possibly assume any responsibility towards the activities, memorials and gatherings of such entities, on the occasion of Cyrus the Great Day or any other Iranian national anniversaries.We recognize and emphasize that Cyrus the Great has always been the most important politico-cultural leader of Iran and, thus, belongs to all of those who recognize his high position in the structure of Iranian national identity. Therefore, although we have our unequivocal esteem for all political and religious opinions and tastes, both of our institutions only support those ceremonies and activities that are completely void of any religious, political and profitable intentions. Such support would always be clearly announced and posted on the Committee’s website.With regardsShokooh MirzadegiExecutive Manager of PHF
بزرگداشت کورش بزرگ
به پاس معجزه ی انسان مدارانه اش بیانیه کمیته ی بین المللی نجات پاسارگاد به مناسبت ۲۹ اکتبر، روز کورش بزرگ۲۲ اکتبر ـ ۲ نوامبر (۶ تا ۱۲ آبان
کمیته ی بین المللی نجات پاسارگاد امسال نیز، همچون سال های گذشته، همگان را برای بزرگداشت کورش بزرگ، مبتکر حقوق بشر، در روز ۲۹ اکتبر، فرا می خواند. این روز از آنجا برای ما اهمیت دارد که که کورش بزرگ، در آن، اولین سخنان خود را درباره ی آزادی مذاهب، آزادی محل زندگی، الغای برده داری، و برقراری صلح و آشتی بیان داشته است، سخنانی که در نوروز همان سال بر استوانه ای گلین نشست، و از گذرگاه هزازه ها و قرون گذشت تا اکنون، به عنوان اثری نادر و قابل تحسین زینت بخش موزه ی بریتانیا شود و چنان فرازی از تاریخ تمدن بشری را نمایان سازد که سازمان ملل متحد نیز یک نسخه از آن را، همچنان به عنوان «اولین منشور حقوق بشر جهانی»، در میان دو در ورودی تالارهایی به تماشا بگذارد که در آنها سیاست مداران جهان به شور و گفتگو درباره ی اوضاع صلح و جنگ جهانی می پردازند. و این محل از آن رو انتخاب شده تا نمایندگانی که وارد تالارها می شوند همواره به یاد آورند که در بیش از دو هزار و پانصد سال قبل، در دورانی که جهان در هراس جنگ و خشونت و بردگی و بیگاری و تبعیض های مذهبی می سوخت، رهبر سیاسی یکی از سرزمین های آزاد و مقتدر جهان سخن از آزادی و آشتی بین ملت ها و نژادها و مذاهب گفته و، در واقع، بازگوینده ی فرهنگ درخشان و خردگرایی بوده است که مردمان سرزمین اش به آن باور داشته و او را در گهواره ای چنین شکوهمند و انسانی پروریده اند. و جای بسیار دریغ است که اکنون، در آغاز قرن بیست و یکم، بر سرزمین مان سیاست مدارانی بی خبر حکم می رانند که نه تنها هنگامی که پای در سازمان ملل می گذارند سری به این نشانه ی با ارزش ایرانی ـ بشری نمی زنند، بلکه به راحتی فرمان به آب بستن شهر و زادگاه گوینده آن را صادر می کنند و به عمد و آگاهانه در تخریب آرامگاه او می کوشند. اما در جاودانگی انسانی و بزرگی خردمندانه ی کورش همین بس که ـ با همه ی بی توجهی ها و ستیزه جویی هایی که حکومت ایران و وابستگانش در راستای پنهان داشتن و محو ارزش های او به عنوان یک رهبر سیاسی و، مهم تر از آن، به عنوان یک رهبر فرهنگی به کار می برند، و با همه ی بی اعتنایی هایی که در مورد شناساندن منشور او به جوانان ایران می شود ـ اکنون، پس از دو هزار و پانصد و چهل و هفت سال، گفته های او، چه به عنوان گفته های بشردوستانه یک انسان والا، و چه به عنوان رهنمودهای رهبری هدایت گر به سوی تمدنی انسان مدار، همچنان در جهان امروز مطرح و شنودنی است. و آرامگاه او، که آگاهانه در دست تخریب روز افزون حکومت است، بی فرش و چلچراغ و تبلیغات و هزینه کردن های سرسام آور، به هر مناسبتی محل دیدار هزاران هزار انسانی است که او را به پاس معجزه ی انسان مدارانه اش ـ که همانا انشای نخستین منشور حقوق بشر باشد ـ ستایش می کنند و گرامی می دارند.ما می دانیم که در دوران نبود دولتی دلسوز، و باورمند به ارزش های فرهنگی و انسانی، وظیفه ی هر ایرانی با فرهنگی است که به عنوان نگاهبان این ارزش ها و تحویل دهنده ی آن به آیندگان خود، در زنده نگاهداشتن و بزرگ داشتن آن ها بکوشد.کمیته نجات پاسارگاد به خود می بالد که امسال نیز، همچون سال های گذشته، به کمک اعضا، هواداران و فرهنگدوستان و باورمندان به حقوق بشر، در برگزاری این روز بزرگ در سراسر جهان، شرکتی فعال خواهد داشت. شما نیز در بزرگداشت این روز همراه و یاری دهنده ما باشید.با مهر و احترامشکوه میرزادگیکمیته بین المللی نجات پاسارگادwww.savepasargad.cominfo@savepasargad.com
درخواست بنیاد میراث پاسارگاد از وزیر فرهنگ بریتانیابرای ثبت کردن منشور کورش در حافظه میراث جهانیبه مناسبت ۲۹ اکتبر، روز کورش بزرگ عالیجناب آقای آندرو موری برن هایموزیر فرهنگ، رسانه ها و امور ورزش دولت بریتانیا تاریخ: ۱۰ اکتبر ۲۰۰۸ آقای عزیزشما، به عنوان بالاترین مقام دولت انگلستان در زمینه ی نگاهداری و نگاهبانی از آثار فرهنگی، در میان گنجیه های بشری موجود در کشور خود، از منشوری کهن نگاهداری می کنید که اگرچه از نظر تاریخی متعلق به سرزمین و ملت ایران بوده و از نظر اصول و قوانین موجود متعلق به کشور شماست اما در واقعیت بخشی از میراث کل بشریت محسوب می شود. طبعاً، با آگاهی و درگیری عملی به کار نگاهداری و نگاهبانی از آن مشغولید. اگرچه این اثر نادر جهانی، که منشور کورش بزرگ و اولین اعلامیه ی حقوق بشر خوانده می شود، به دلیل محتوای آن، یکی از بی بدیل ترین اسناد تاریخی تمدن بشر است اکنون در موزه ی بریتانیا به خوبی نگاهداری می شود اما نقل و انتقال های گهگاهی آن که می توانند به برخی ملاحظات سیاسی در ارتباط باشند، ممکن است آن را در معرض خطر نابودی قرار دهد. با توجه به آنچه آمد، بی بدیل بودن این اثر از یکسو و خطراتی که ممکن است برای آن پیش آید، از سوی دیگر، ضرورت ثبت آن در «حافظه ی میراث جهانی» را به شدت مطرح می کند. یقیناً خود جنابعالی، که از علاقمندان به میراث های تاریخی و فرهنگی جهانی هستید، اطلاع دارید که، بر اساس پیش بینی های مندرج در بنیادنامه ی «حافظه ی میراث جهانی» که ۱۵ سال پیش از سوی یونسکو تنظیم و اعلام شده، این «گل نوشته» قابلیت ثبت در حافظه ی میراث جهانی را دارد. عالیجناب، ما، به عنوان نهادی غیر سیاسی و داوطلبانه، که عاشقانه در راه حفظ و نجات محوطه ها و آثار باستانی ایران کهن می کوشیم، از شما تقاضا داریم که، به خاطر مالکیت قانونی کشورتان بر منشور کورش بزرگ، پرونده ی این اثر گرانبهای بشری را که پیشاهنگ اندیشه ی صلح طلبی، عدم خشونت، آزادی مذاهب و ممنوعیت برده داری و بیگاری است، برای ثبت در حافظه میراث جهانی به یونسکو بفرستید تا پیش بینی های لازم برای جاودانه کردن این اثر و محتوای آن بعمل آید. با سپاس از اقدامی که خواهید کرد شکوه میرزادگی دکتر محمدعلی دادخواه موسس و مسئول امور اجرایی بنیاد رییس کانون وکلای حقوق بشر مسئول امور حقوقی بنیاد رونوشت به:آقای رابرت نیل مک گروگررییس موزه بریتانیا آقای دکتر عبدالکریم لاهیجینایب رییس فدراسیون بین المللی جامعه های حقوق بشر His Excellency, Mr. Andy Burnham Date: October 10, 2008Secretary of State for Culture, Media and SportUnited Kingdom Government Dear Sir,As the highest responsible authority supervising over one of the most important archeological collections of the world, you have an ancient cylinder amongst the human treasures situated in your country. Although it originally belongs to the Persian nation and the country of Iran and is presently owned by your country according to the international laws, it actually is considered as a part of human heritage, belonging to the whole humankind’s civilization. Naturally, you are both aware and practically involved in its proper protection and safe-keeping.This unique artifact, known as Cyrus the Great Cylinder and The First Human Rights Declaration, is considered as one of the rarest human creations - both due to the elevated historical position of its creator and its significant content - and suitably safe guarded by the British Museum, is nevertheless, in danger of extinction because of its occasional displacements. Therefore, the uniqueness of this artifact on one hand, and the dangers that threatens it, on the other, necessitates its registration with the “World Heritage Memory.” As you certainly are aware, 15 years ago UNESCO established this registry to preserve precious humankind treasures and, based on the provisions provided by this establishment, Cyrus’s cylinder can and should be registered with the “World Heritage Memory.”As a non-profit, non-political and volunteer organization that lovingly endeavors to preserve and salvage the threatened archeological and cultural sites and artifacts of Ancient Iran, we appeal to your kind attention - as the owner of this cylinder – to consider taking this most important step and register this invaluable symbol of peace, non-violence, freedom of faith and abandonment of slavery in the history of human civilization with the “World Heritage Memory” so that necessary actions could be taken for it’s preservation.Thanking you in advance, Shokooh Mirzadegi Dr. Mohamad Ali Dadkhah,Founder and Executive Manager of PHF Director of Legal Affairs of PHF Head of Iranian Attorneys for Human Rights CC: Mr Neil MacGregorDirector of the British Museum Dr. Abdolkarim Lahiji Vice president of the International Federation of Human Rights & President of Iranian Human Rights League www.savepasargad.com
وقتی موش ها ، نام ها را می جوند
در سریال ها تلویزیونی نام کورش را به شخصیت های منفی و جنایتکار می دهند
و محصولات تقلبی را با نام پاسارگاد به بازار می فرستند
از: محمد صالحی زادهچیزی که امروزه در ایران کاملا مشهود است ، توجه بیش از پیش ملت ایران به یادگارهای پر فروغ گذشته اش و شناخت بیشتر نسبت به پاسارگاد و نام کورش است . این مسئله می تواند یک دست آورد بزرگ برای همه فعالان فرهنگی بویژه کمیته نجات پاسارگاد باشد.
و همینطور یک خطر برای موش ها ! یکی از رفتارهای این موجودات موذی تلاش برای خراب کردن نشانه های فرهنگ و تاریخ ایران و به خصوص نام پاسارگاد و کورش در بین مردم است. آن ها دست به هر کاری که به فکر ناقص شان برسد می زنند. یکی از این کارها تولید محصولات بی کیفیت با نام پاسارگاد است، و یا محصولاتی تقلبی را با نام شرکت هایی که نام کورش و یاد پاسارگاد دارند به بازار می آورند تا هم از یک سو به شرکتی که این نام را انتخاب کرده لطمه بزنند و هم نام پاسارگاد را، به خیال خودشان، در بین مردم بد کنند ، این یک حربه ای است که این روزها به کار برده می شود و نشانه های آن را می شود به وضوح دید.
همچنین اخیرا استفاده از نام کورش برای شخصیت های منفی در فیلم ها و سریال های تلویزیونی دیده می شود: در یکی کورش نقش یک قاچاقچی بین المللی مواد مخدر را دارد و در دیگری قاچاقچی عتیقه !و یا قاتل و خلاف کار است.
البته بقیه نام های ایرانی هم به همین صورت مورد تحقیر و تمسخر قرار می گیرند . اما وای به روزی که یکی از این رفتارها با یک نام اسلامی یا عربی بشود بیا و ببین که چه طور خودشان را به آسمان و زمین می کوبند و هزار و یک مانع برای کسب و کارت بوجود می آورند. اما برای نام های ایرانی که آن را غیر خودی می دانند نه تنها هیچ اشکالی ندارد بلکه به اندازه پنیر برایشان لذیذ است!
بله این موش ها مدام چنین کارهایی را با روش های مختلف برای تخریب هویت ایرانی انجام می دهند. و تلاش می کنند تا با جویدن نام بزرگان این سرزمین شاید موفق به نابودی آن شوند. غافل از آن که در طول تاریخ هیچ فرد یا هیچ حادثه ای هر چقدر نیرومند بوده باشد نتوانسته که با تخریب بزرگان خود به بزرگی برسد. چه به رسد به اکنون که عصر ارتباطات است و همه ی توطئه ها به راحتی و به سرعت رو می شود.
باور کنید از این مقایسه بین جوندگان فرهنگ ایران و موش ها قصد بی احترامی به هیچ موشی را نداشته ام !
www.savepasargad.comجنبش بیداری فرهنگیو تلاش برای به روز کردن فرهنگ خردمدار ایران گزارشی به مردمان ایران، در چهارمین سالگرد کمیته بین المللی نجات پاسارگادو تقدیم به همه ی همراهان مان در کمیته نجات پاسارگاد، به آن ها که در سرتا سر جهان، هرگاه که توانسته ان، قدمی در راه اهداف کمیته نجات برداشته اند، به آن ها که در ایران، با نام، بی نام، و یا با نام های مستعار برای رساندن خبرها و عکس ها و تهیه گزارش ها کمک مان کرده اند، و به همه ی رسانه های دیداری و شنیداری و اینترنتی که صدای این جنبش فرهنگی را به گوش همگان رسانده اند و همه و همه ـ بی هیچ چشمداشت و توقعی ـ تنها به احترام فرهنگ خردمدار، متمدن و مهرآفرین مان از هیچ کوششی در یاری رساندن به کمیته نجات کوتاهی نکرده اند. بیست و نهم آگوست چهارمین سالگشت تأسیس کمیته بین المللی نجات پاسارگاد است ـ کمیته ای که اولین ندای اعتراض سراسری در برابر آبگیری سد سیوند را در جهان منعکس کرد و آغازگر جنبشی گسترده شد برای حفظ و نجات میراث های فرهنگی، ملی و بشری ایرانزمین. بگذارید قبول کنیم که وقتی کمیته نجات شروع به کار کرد ـ و از همان ابتدا بخشی از روشنفکران، نویسندگان، متخصصین، دانشگاهیان و افراد تحصیل کرده در داخل و خارج ایران در بین نخستین پیوستگان به آن بودند ـ بیشتر ما از روی شور و عشقی که به زادگاه یا سرزمین مان داشتیم در این راه گام نهادیم و عمیقاً از اهمیت واقعی این میراث آگاه نبودیم و وسعت و عظمت گنجینه هایی بشری را که ایرانیان نگاهبانان آن بوده اند را نمی دانستیم. این آگاهی را تلاش های چهارساله ی اخیر همگی ما موجب شده است.ما، در واقع، در یک واکنش طبیعی و ساده نسبت به ویران شدن بخشی از تاریخ و فرهنگ مان، دست به اقدامی زده بودیم که از وظایف هر انسان متمدنی به شمار می رود. اما آنچه بیش از همه تکان دهنده و چشم گشا بود، نه تنها آشنایی بر ارزش این میراث گرانقدر، که آگاهی یافتن از وسعت بی خبری خود ما بود. ما ـ به مرور و در طی این چند سال گذشته، و با درگیر شدن مداوم در این میدان فرهنگی ـ دریافته ایم که نه تنها ما، که نسل های قبل از ما نیز، چه به عنوان مردمی ایرانی و چه به عنوان انسان هایی ساکن در نقطه ای تاریخی از سیاره ی زمین، در طول قرن های گذشته ای ـ که اغلب سرشار مصیبت و درد و حرمان بوده اند ـ فرهنگ خردمدار و انسانی خود را گم کرده ایم و اکنون می رویم تا آن را از میان خاک و خاشاک تاریخ بیرون کشیم. به راستی چگونه قرن ها نشستیم و اجازه دادیم که بر و بار و شاخه های این فرهنگ را ببرند و بزنند و بسوزانند؟ چگونه نشستیم و دیدیم که گنجینه های ملی و بشری نهفته در جان این فرهنگ و خاک را تاراج کردند و ما دانسته یا نادانسته از سر این جنایت فرهنگی گذشتیم؟ در همان سال ها که غرب در گیر حفظ و رشد و به روز کردن فرهنگ باستانی خود بود، و از دل آن عصر روشنگری را برون می کشید، روانشناسی و جامعه شناسی مدرن را معنا می داد، و مدرنیسم و سوسیالیسم و تاریخ علمی را استخراج می کرد، ما ـ اغلب ناآگاهانه و بی خردانه ـ فرهنگ خود را، که در جهان نخستین منادی «روشنگری» بود و ریشه در زمین داشت و نه آسمان، وانهاده بودیم و مردهامان در انتظار نتیجه ی استخاره نشسته بودند تا بدانند با که باید بجنگند و با که باید صلح کنند، و زن هامان در حرمسراها، در پای سرسره های شهوت، می سوختند و زندگی شان سیاه و تباه می شد. و آنگاه نیز که از دل انقلاب مشروطه بر آمدیم تا دمی و نفسی همآهنگ با جهان پیشرفته گام برداریم، و حداقل راه و رسم راه رفتن بیاموزیم، در همان سال هایی که غرب چهار نعل به سوی افق های نوینی از تمدن پیشرفته ی بشری می تاخت، بخش عمده ای از «ما»، وحشت زده از رویارویی ضروری با جهان نو، که در تصور برخی از «روشنفکران» زمانه نام «غرب زدگی» بخود گرفته بود، به اعماق فرهنگ ی پرتاپ شدیم که جز در تعصب و انزوا در جایی ریشه نداشت. متاسفانه باید بپذیریم که هنوز نیز برخی از ما ـ به دلیل نبود آگاهی های تاریخی و اجتماعی، و یا نادانسته و از ترس ـ با برچسب هایی ساختگی همچون «ناسیونالیسم افراطی» یا «فاشیسم قومی»، به رویارویی با روشنایی صبح تاریخی ما می روند و قادر نیستند که به اهمیت رشد دادن، گستردن و ـ در واقع ـ به روز کردن فرهنگ خردمدار و انسانی و مهر اندیش مان پی ببرند. و باز متأسفانه باید بگوئیم که حتی بسیاری از پژوهشگرانی که در زمینه ی تاریخ و فرهنگ ما کار کرده اند (حتی پژوهشگران خودی) نیز بیشتر به گزارش نویسی های تکراری تاریخی پرداخته و از تحلیل و شناساندن این فرهنگ فراموشی خورده بی خبر شده اند.و چنین است که، فرصتی بزرگ از جامعه شناسان و مصلحان اجتماعی ما گرفته شده و آن ها نتوانسته اند، همانند مردمان کشورهای پیشرفته، دست به کار به روز کردن فرهنگی بشوند که هم خودی است ـ یعنی با خلق و خوی مردمان یک سرزمین سازگار است ـ و هم می تواند با فرهنگ های امروزی و پیشرفته همتایی کرده و با حرکت ها و سرعت های جهان کنونی همگامی یابد و هم، بعنوان سرچشمه ای کهن از خردمندی، در غنای همه ی تجربه های بشری نقشی اساسی بازی کند. جنبش فرهنگی حفظ و نجات میراث های فرهنگی و بشری، که در واقع به نوعی آغاز بیداری فرهنگی ما بوده است، می تواند، به دلیل بحرانی که اکنون سرزمین ما را در خود گرفته، به هنگام ترین جنبش های فرهنگی تاریخ معاصرمان نام گیرد.توجه کنیم که بحران کنونی هیچ شباهتی با بحران هایی ندارد که مردم ما در طول تاریخ هزار سال گذشته از سر گذرانده اند. ما اکنون شاهد چالشی سخت بین دو نیروی پرتوان هستیم: چالش بین فرهنگی تک مذهبی، از یکسو، و فرهنگی فرامذهبی و ملی، از سوی دیگر. تردیدی نیست که در همه جای دنیا فرهنگ ها طی زمان های طولانی در هم می آمیزند و بر هم اثراتی مثبت یا منفی می گذارند؛ اما همیشه، هنگامی که فرهنگی بخواهد فرهنگ دیگری را به طور کلی از میان بردارد، آنگاه طبیعی خواهد بود که خود با چالشی سخت از سوی آن دیگری روبرو شود. ما اکنون می بینیم که حافظان پر قدرت فرهنگ تک مذهبی حاکم بر سرزمین مان، که در نهاد های حکومتی نشسته اند، با پشتوانه ی نظامی و اقتصادی گسترده ای که از محل سرمایه های ملی مان در اختیار خود گرفته اند، با تمام قوا سعی در نابودی آن دیگری دارند ـ یعنی همان فرهنگ فرامذهبی و ملی که اتفاقا گستره ای بسا وسیع تر و با اهمیت تردارد و در سایه ی آن صاحبان عقیده ها، سلیقه ها و مرام های مذهبی یا سیاسی متفاوت، و یا افرادی که صاحب هیچ مذهب یا مرام خاص سیاسی نیستند، نیز امکان زندگی و تنفس می یایند و می توانند کنار هم با صلح و دوستی زندگی کنند.ما اکنون شاهد آنیم که، علاوه بر خفه کردن هر ندای برآمده از فرهنگ فرامذهبی و ملی ایران زمین، تلاش حاکمان متوجه آن است که همه ی نشانه ها و نمودارهای تاریخی متعلق به این فرهنگ از میان برداشته شوند. گزارش ها و اسناد مستند (حتی منتشر شده در رسانه ها یا تحقیقات دولتی خود حاکمیت) نشان می دهند که تخریب های عمدی (حتی رسمی و دولتی)، ویران سازی و حفاری های غیرقانونی و قانونی (به وسیله ی بخش هایی از دولت به بهانه ی توسعه ی عمرانی)، و قاچاق آثار فرهنگی و تاریخی به کشورهای دیگر (زیر چشم مسئولین دولتی) و تخریب آثار طبیعی و محیط زیست (بیشتر به وسیله دستگاه های دولتی) و حراج و بذل و بخشش به کشورهای دیگر (از طریق دستگاه های دولتی و فقط برای بهره برداری های آنی سیاسی) در کشورمان بیداد می کنند، آنگونه که ، به قول یکی از مسئولین سابق سازمان میراث، «معادل این همه تخریب که در چند ساله ی اخیر شاهدش بوده ایم در هزار سال گذشته اتفاق نیافتاده است». متأسفانه، در این فضای دشمن خو و سرشار از ناآگاهی، جنبش حفظ و نجات میراث های فرهنگی و طبیعی نتوانست تنگه بلاغی را نجات دهد؛ چرا که رو در رویش کسانی بودند که قصدشان نجات هیچ نشانه ای از فرهنگ فرامذهبی و ملی ما نبوده و هنوز هم نیست. با این همه، تلاش های فرهنگ دوستان حداقل به مردمان ما ثابت کرد که آن چه (به اعتبار اسناد و نظر کارشناسان دلسوز و واقعی و غیر دولتی) پیش بینی می کردیم درست از آب در آمده است، بطوری که تا این لحظه که فقط یک سال و چند ماه از آبگیری سد ویرانگر سیوند می گذرد این اثرات تخریبی یک به یک آشکار شده اند. و همه این اسناد را در سایت کمیته نجات می توان یافت.در عین حال، همزمان و به موازات تلا ش هایی که برای نجات تنگه بلاغی جریان داشت، ما متوجه آن شدیم که در طول سال های گذشته و به خصوص در این چند سال اخیر تخریب ها به صورت زنجیره ای و در ارتباط با بیشتر آثار فرهنگی و ملی ـ ایرانی در سراسر ایران در حال اجرا است. همچنین، جای شگفتی نیست اگر می بینیم که این تخریب های فیزیکی همزمان با تخریب های فرهنگی دیگری انجام می شوند و حکومت اسلامی موسسات ملی مربوط به آموزش های علمی را بشدت به آموزشگاه های «مکتبی» تبدیل می کند و، با تغییر شکل دادن برخی از دانشکده ها، به شبیه کردن این نهادها به حوزه های علمیه ی مذهبی مشغول است. در واقع، اگر تنگه بلاغی به زیر آب می رود، اگر کارخانه های باستانی ایران که در زمانه ی خودشان پیشرفته ترین مراکز صنعتی جهان بوده اند در آب غرق می شوند، یا خانه های کارگرانی به زیر آب می روند که در دو هزار وپانصد سال پیش، از کارگران امروز ما مرفه تر بوده اند، و اگر کتیبه های از شیکاگو آمده و به مسئولین مربوطه تحویل شده گم می شوند، ارزش هیچ کدام این ها در خاک و سنگی نیست که از آن ساخته شده اند بلکه اینها ثبت کننده ی زندگی خردمندانه و رشگ انگیز زنان و مردانی بشمار می روند که در ۲۵۰۰ سال پیش، بدون نفت و اورانیوم و مس به نسبت مردمان زمانه خود، بهترین زندگی ها را داشته اند. آنچه آنها را به نابودی محکوم کرده آن است که در حضور آنها وجه مقایسه ای وجود دارد که مقایسه ی امروز با آن دیروز تاریخی را ممکن می سازد و این همان چیزی است که حکومت کنونی آن را بر نمی تابد. امروز اگر شوش و آثار باستانی اش را ویران می کنند، یا به عنوان چراگاه آن را به زیر پای گاو ها می اندازند، باید بدانیم که این تنها شوش ساخته شده از سنگ و خاک نیست که ویران می شود، بلکه این تصویر زنده و هوشیار انسانی متفکر است که در دانشگاه جندی شاپور همان شوش از محدوده ی مذهب بیرون زده و به علم نگاهی تازه داشته است. اگر تخت جمشید را رها کرده اند تا تبدیل به زباله دانی شود، این تنها جایگاه شاهان هخامنشی نیست که به این روز افتاده، بلکه با این کار تلاش مهندسین زن و مردی به انکار کشیده می شود که شانه به شانه ی هم کار می کردند و در میانشان خبری از وحشت ناشی از تبعیض و نابرابری های امروزی وجود نداشته است.نه! این تنها آرامگاه کورش نیست که به صورت های گوناگون دستخوش ویرانی می شود: یک روز برایش خواب غرق شدن در دریاچه ی سد را می بییند و، وقتی این امر بلافاصله صورت نمی پذیرد، روزی دیگر خواب ساختن دریاچه ای مصنوعی را در کنارش می بینند که محل تفریح و خوشگذرانی خواهد شد، و روزی دیگر برایش تدارک مسجد و کاروانسرایی می بییند که بتواند، به قول دوستی، محل خواندن دعای کمیل شود… نه! این تنها یک آرامگاه باستانی نیست که قصد نابودی اش را کرده اند و یا می خواهند پشت سازه هایی نامتجانس پنهانش کنند… این، در واقع، تفکر حقوق بشری کورش است که هر عامل ضد حقوق بشری را به وحشت و هراس می اندازد. وگرنه سراسر تاریخ ما پراست از شاهان و مردان سیاسی و مذهبی ـ از ایرانی گرفته تا عرب و یونانی و مغول و هر قوم و طایفه ی دیگری که خیلی هاشان نه تنها از آزادی بردگان و آزادی مذاهب، و از ساختن و آبادانی سخنی نگفته اند که، در سراسر خاک مصیبت زده ی ایران، زده اند و برده اند و ویران کرده اند و سوخته اند و کشته اند اما، در عین حال، ندیده ایم که کسی به فکر نابود سازی هیچ سنگ و خاک و نوشته ای از یادگارهای آن ها افتاده باشد؟ ـ که ما البته حتی با نابودی آن ها نیز به عنوان آثاری تاریخی مخالف هستیم. بله، چنین است که باور می کنیم که بیداری فرهنگی ما ـ که در قالب جنبش حفظ و نجات میراث های فرهنگی و ملی ما نمودار شده ـ امری کاملاً به هنگام و روشن است؛ و اگر غیر از این بود ما نیز چیزی به جز غفلت زدگی و خواب رفتگی به آیندگان مان نمی دادیم. ما، در جنبش فرهنگی حفظ میراث های فرهنگی و طبیعی ایران، به این باور رسیده ایم که جنبش ما اکنون به رودخانه ای تبدیل شده که دیگر با سنگ ها و سد هایی خرد و کلان نمی توان آن را از حرکت باز ایستاند. چرا که این رودخانه از چشمه های فراوانی سیراب می شود که در ارتفاع باور ما به خرد و تمدن و حقوق بشر جوشیده اند و از قله های بلند سرفرازی بسوی دره های خرم شادی و آبادانی در حرکت است. ما، در هر گوشه از جهان سر بلند کرده ایم، در هر گوشه از سرزمین مان روییده ایم، و باور داریم که هر بار که کسی از ستون و کتبیه ای می گوید که شکسته می شود، از تالابی می گوید که خشک می شود، از دریاچه ای می گوید که آلوده می شود، از بنایی می گوید که ویران می شود، از هوایی می گوید که مسموم می شود، او عضو جنبش فرهنگی ما است، سربازی فرهنگی است که ازجای برخاسته تا فرهنگ خردپذیر و مهر آفرین ما را برای پیوستن به جهان متمدن به روز کند و، در این راستا، با آگاهی رسانی و اعتراض خویش، خواب را در چشم ویرانگران فرهنگی آشفته می سازد.بیست و نهم اگوست سالگرد عهدی است که برای نجات فرهنگ جاودانه ی خویش از دست دشمنان هویت و سرافرازی ایرانی بسته ایم. پس، گرامی اش بداریم و در راه پر بار کردنش بکوشیم. با مهر و خرمیشکوه میرزادگیاز سوی کمیته بین المللی نجات پاسارگادآگوست ۲۰۰۸www.savepasargad.comadmin@savepasargad.com
کورش، پایه گذار حقوق بشر
تازه ترین نمایشگاه نقاشی محمد صالحی زادهافتتاحیه جمعه ۶ اردیبهشت ماه ۱۳۸۷ ساعت ۱۷تا۲۱روزهای بازدید: جمعه ۶ اردیبهشت ماه تا چهارشنبه ۱۱ اردیبهشت ماهساعات بازدید ۱۷ تا ۲۰مکان نگارخانه آپادانااصفهان – خیابان آپادانا دوم ، کوچه لاله ( نبش گل پرنسس ) پلاک ۲۵محمد صالحی زاده از معدود هنرمندانی است که در سال های اخیر گام های مثبتی در جهت بزرگداشت و شناساندن فرهنگ با شکوه ایرانزمین برداشته است. او در ۲۴ اردیبهشت ۱۳۵۷ به دنیا آمده و از کودکی به آموزش نقاشی پرداخته است. صالحی زاده فارغ التحصیل هنرستان هنرهای اصفهان می باشد.او هنرمندی است صاحب سبک ، با تکنیکی قوی و تخیلی هنرمندانه که هنر خویش را در خدمت فرهنگ گسترده و همچنان زنده ی سرزمین مان گذاشته است . توجه او به این فرهنگ ، کاملا آگاهانه و امروزی است . او از میان دورها و نزدیک های این فرهنگ زیباترین مفاهیمی را که متناسب و هم قد و با ارزش های فرهنگ امروز جهانی هستند انتخاب کرده و آنها را در ترکیب هایی از رنگ های زنده و درخشان مقابلچشمان بیننده قرار می دهد . اهمیت کار این هنرمند در این است که او ، به جای اندوه بی حاصل بر گذشته ها به تصویر ارزش های انسانی ، فرهنگ تاریخی ما و ماندگار کردن شان پرداخته است .محمد صالحی زاده علاوه بر شرکت در جشنواره ها و داشتن نمایشگاه های متعدد، در دو سال اخیر با مدیریت نگار صالحی زاده چندین نمایشگاه در ارتباط با میراث های فرهنگی و تاریخی ترتیب داده اند که همه آن ها مورد استقبال فرهنگ دوستان قرار گرفته است: عنوان بهترین هنرمند سال ۱۳۸۶، از سوی بنیاد بین المللی میراث پاسارگاد «به خاطر آثار درخشانش در ارتباط با میراث فرهنگی و به خصوص الهام گرفتن اش از منشور حقوق بشر کوروش و آرمان های انسانی او».دریافت لوح تقدیر ( WFPسازمان ملل متحد ) ۱۳۸۵/برگزاری نمایشگاه نقاشی با حمایت کمیته بین المللی نجات پاسارگاد با عنوان << حمایت از تنگه بلاغی و دشت پاسارگاد >> ( در مخالفت با آبگیری سد سیوند ) تهران کمیسیون ملی یونسکو .نمایشگاه نقاشی با عنوان << میراث پاسارگاد >> تهران نگارخانه امین پور .نمایشگاه نقاشی با عنوان << نگاهی به پاسارگاد >> تهران نگارخانه پاسارگاد .حضور در ۶ جشنواره هنرهای تجسمی سراسر کشور ، برنده سه عنوان نفر برگزیده و مقام اول بخش تخت جمشید جشنواره شیراز ۱۳۷۷/نمایشگاه نقاشی اصفهان نگارخانه کوثر ۱۳۷۵/
نمایشگاه نقاشی گروهی هنرستان هنرهای زیبای اصفهان ۱۳۷۴/
“رقصی چنین” اثر جدید محمد صالحی زاده






