گفت و گوی اختصاصی نگار خبرنگار کمیته نجات پاسارگاد با سیدعلی صالحی، شاعر بزرگ معاصر ایران، به دلیل کتاب«کوروش منم شهریار روشنایی ها»
admin | ۸ بهمن ۱۳۸۶ @ ۵:۴۹ ب.ظ
سیدعلی صالحی

سیدعلی صالحی

گزینش ایدئولوژیک کلمات به ترور زبان منجر می شود

نگار: به اوستا اشاره کردید جناب عالی حدود ۲۷ سال پیش گاتها و سپس یشت ها را باز سرایی کردیدء اولا بفرمایید بازسرایی چیست ؟ وچرا متون کهن را دوباره احیاء کردید ؟

آقای صالحی : کتاب ارزشمند اوستا را بعد از دوندگی های بسیار - در جوانی : پیش از سال ۱۳۵۷ - به دست آوردم , ترجمه اوستا پور داوود . اما با آنکه به فارسی امروز ترجمه شده بود نیاز مجدد به ترجمه داشت . درک چنان نثر فراری دشوار بود برای یک جوان ۱۸ ساله شهرستانی .هفت سال بعد با یاری جستن از پرفسور پرویز رجبی ,بر تمام زوایای این دستاورد بشری اِشراف یافتم , ابتدا گاتها ( سرودهای زرتشت ) و سپس یشت ها ( سرودهُ حواریون پیش زرتشت ) را باز سرایی کردم ,چند سال بعد منتشر شدند ( ۱- زرتشت و ترانه های شادمانی ۲- ارابه ران خورشید ) تا امروز که چاپ چهارم و پنجم هم نایاب شده است .
باز سرایی در زبان فارسی - حوزه شعر - شیوه ای کهن سال است , البته نام گذاری نشده بود , شاهنامه باز سرایی حکایات رزمی و افسانه های ملی ما ست . مثنوی معنوی باز سرایی قصص و حکم و امثال آریایی , هندی و سامی است . خمسه نظامی نیز . بازسرایی , اتفاقی تاریخی و جهانی است . الیاد و ادیسه هومر , و یا آثار نمایشی شکسپیر نیز در همین ساحت خلق شده اند . شعر « پریای شاملو>>صورّ و ورژن های دیگری هم دارد، بازمانده از عصر قاجاریه است . من نمونه های دوری از این منظومۀ فولک لوریک را از زبان پیران و کهن سالان تهرانی ( جنوب تهران ) شنیده ام . شاملو با خلاقیت ناب فردی خود ، این روایت را امروزی تر ( با سایه روشن های سیاسی - اجتمایی ) باز سروده است . «علی کوچیکه>> فروغ هم ترانه ی شفاهی متعلق به مادران بوده ، در حدود پانزده سطر ، اما فروغ آن را هم باز سروده و هم باز گسترش داده است . از این نوع ترانه های بومی - به موازات لالایی ها- بسیار داریم که استعداد باز سرایی دارند .
نگار : و تازه ترین باز سرایی شما یعنی کتاب « کورش منم ، شهریار روشنایی ها >> که به سرعت به چاپ دوم رسید ، اما چاپ سوم به بازار نیامد . چرا ؟

آقای صالحی : به علت مشکلات غیر خودی … ! به نظر نمی رسد فعلاً صاحب مجوز نشر مجدد شود.
نگار : آیا منشور حقوق بشر است این اثر ؟
آقای صالحی : روح این منشور بر کل اثر مستولی است .
نگار : سه سال پیش منتشر شد ، کتاب با ارزش و بازبانی شفاف ، سالم و مستحکم است ؟
آقای صالحی : طبعاً سی وپنج سال تجربه و کار شعر در قفای آن است . مولود ورود به دهۀ پنجم عمر من است ، و عاشقانه و با تمام وجود روی آن کار کرده ام ، اگر مشکلات غیر خودی نبود تا امروز حداقل به چاپ پنجم رسیده بود.
نگار : چرا سراغ چنین زمینه ملی رفتید ؟
آقای صالحی : زمینه بشری و جهانی است ، کوروش هخامنشی ، پدیده ای فوق بشری - در دوره توحش - بود . راه و رسم اورا در نوجوانی - یازده سالگی - در روستای مرغاب یا مَروبختیاری درک کردم. بهار بود ، شاخه کوچک درختی را چیده بودم ، پدرم گفت : از مادر ( درخت ) این شاخه اجازه گرفتی که آن را در بهار چیده ای ؟ گفتم نه ! با حیرت گفت : نه !! گفت : برو و از او عذر خواهی کن ، چیدن و شکار در بهار ، ظلم است ! در نوزده سالگی جایی خواندم که کورش محبوب گفته بود : « در زندگی سعی کرده ام پا روی هیچ گلی نگذارم ، من عدالت را وقت چوپانی آموختم ! >> دیدم این بینش در قوم من باقی مانده است ، نصیحت پدر را به یاد آوردم ، و حیرت زده پی هر آنپه رفتم که نشانی از شعور کوروش داشت . بی خود نیست که در کتاب مقدس بیش از چهل بار از این « فرشتۀ پارسی >> نام برده شده است . کوروش جنگ سالار نبود ، کشور گشا هم نبود ، او پایه گذار نبردهای رهایی بخش بود، به عکس داریوش هخامنش ،به شدت مدیر ، جنگ سالار ، نظامی ، کشور گشا و سیاس بود . مردم ، جامعه و ملتی که بی ریشه باشد ، نمی تواند به هویت مستحکمی تکیه بدهد . بدون هویت و احترام به داشته ها ، تسلیم شدن به سادگی رخ می دهد . او که داشته های دیرینۀ ما را انکار می کند ، یا نادان است یا مغرضی مزدور ! من به شدت با پاترنالیزم ، پدر سالاری و پدر پرستی مخالفم ، اما اگر پدر شریف بود نباید اورا دوست بدارم ؟! کوروش شریف طلایه دار مدنیت و آزادی انسان بوده است . انسان با هر نوع ایدئولوژی و عقیده مرام و مسلکی ، اگر اندکی عادل باشد ، نمی تواند اندیشه ها، رویاهای نیاکان انسان دوست خود را انکار کند. احترام به هویت پیشین و گذشته درخشان ، نشانه ترس از امروز و ناامیدی از آینده نیست ، اتفاقاً تقویت خاکریز مثالی برای اعتماد به نفس در اکنون ، و امید به فرداست .
نگار : چند سال و چه مدتی روی این اثر - شهریار روشنایی ها - کار کرده اید ؟
آقای صالحی : از نظر دهی ، سال و ماه بسیار اما به صورت عملی طی سه سال، هر چه منبع مأخذ بود ، گرد آوردم گاه کتابی هزار صفحه ای را کلمه به کلمه خواندم تا شاید به جمله ای کوتا در این زمینه برسم . بعضی منابع نایاب را به قیمتی بسیار سنگین می خریدم ، برای دسترسی به منابع مؤثق ، از استادان این رشته یاری جستم . پیش خیمه زدن بر خواب این پروژه ، به پاسارگاد و تخت جمشید رفتم ، یک شب ( تابستان ) پنهان از چشم ناتوورها ، در تخت جمشید - روی زمین - بیتوته کردم . می خواستم هر چه هست ، در من نهادینه شود ، به آن شهود نهایی نیاز داشتم . می خواستم روح دیرینۀ این دانستۀ کهن را سرقت کنم ، تا تشنگی کامل شود . هفده بار این دفتر از نو باز نوشته شد .بسا انگیزه این کار ، همان هشدار پدر بوده به وقت نوجوانی که گفت برو و از درخت عذر خواهی کن !
نگار : منابع مورد اشاره برای خلق کتاب « شهریار روشنایی ها >> تنها به گفتار های کوروش و منشور حقوق بشر باز می گردد ؟
آقای صالحی : سر سلسه و معمار جهان مدنی نخست ، همان کوروش یا « گماشته آزادی » است . در سنگ نبشته ها و الواح بازمانده ، دیگر جانشین ها نیز مسیر کلامی کوروش ( یا اراده انسانی او ) را کما بیش ادامه داده اند ، من از مجموعه جستار ها و فرامین و خواست ها و آرزوهای عهد هخامنشی استفاده کرده ام ، اما محور اصلی و آسمان نهایی ای سرزمین شاعرانه را سخنان کوروش تشکیل می دهد . و نسبت به جانمایۀ درونی و آرمانهای انسانی این راهبر بزرگ ، وفادار مانده ام . و اگر در خلال کار ، تألیفی مدرن و تصویری امروزی تر ارائه شده است ، دخالت و تصرف ، صرفاً در سیطره زبان و خلق فضای شاعرانه بوده و لاغیر !
نگار : در مجموعه « شهریار روشنایی ها » گاهی از واژ های عربی ( واردات زبان عرب در زبان مادری ما ) استفاده شده است . در پاکیزه کردن متن از این لغات ، تلاش کرده بودید ؟
آقای صالحی : زبان ، هدف نیست ، زبان ابزار است . کسی که سخن آن راهبر را باز سروده است ، اسمش « سید علی صالحی >>است . اسمی مطلقاً عربی . هیچ ربطی به بینش و روش ندارد . من شوونیست نبوده و نیستم . زبان برای من « خانۀ اندیشه » نیست ، زبان مَرکب اندیشه است . این نوع زیاده روی ها و تعصبات ، روح شعر را می کشد . ما را به سوی نوعی ایدئولوژی قوم پَرَستانه هل می دهد . نمی شود معاصر بودن را قربانی علایق دهقانی خود کنیم . همه زبانهای بشری خویشاوند نزدیک به یکدیگرند . من وسعت خلاقیت خود را قربانی پاکسازی واژه ها نمی کنم . از واژه پاکسازی بدم می آید ، به مفهوم سانسور خیلی نزدیک است . یادمان باشد ، اسم کوچک فردوسی خالق شاهنامه « کامبیز >> نبوده ، ابوالقاسم بود . این بازیهای نوسوانه ریشه در نفرتهای سیاسی دارد . نگران هم نباید بود که ای بیداد ، زبان ما عربی شده ، رفت ! زبان پارسی ، به دلیل آن مداری فطری و تاریخی خود هرگز « اسیر » نخواهد شد ، بلکه نیکی ها را می گیرد و خود را کامل می کند . مادر فارسی امروز لغات شبه عربی داریم ، اما جمله عربی نداریم . مثلاً آیا « استعمال دخانیات ممنوع است >> یک جمله عربی است ؟ خیر ، در سراسر جوامع عربی چنین جمله ای بیان یا نوشته نمی شود ، در حالیکه استعمال ، دخان ، و ممنوع کاملاً عربی اند . زبان فارسی ریشه در هارمونی و شعر دارد ، با تسامح و حوصله در طول زمان ، زبان اقوام متجاوز را دفع کرده و حتی روی آن زبانها اثر گذاشته است . بابلی ها عرب شدند ، قطبی ها عرب شدند ، رومی هاسوریه عرب شدند ، اما مردم ما زنده و وفادار به فرهنگ خود ماندند ، چون وزن مدنیت ما بیشتر بود . این زبان از قدرتی برخوردار است که حتی واژه فرانسوی « بسیج » را در کام خود مستحیل می کند . گفتم « مستحیل » ! حالامن چقدر بگردم تا بتوانم مثل اهل کابل یا دوشنبه ، برای مستحیل ، جانشین خودی بیابم . مهم غلبه اندیشه است در مقام راکب زبان . در این جهان بی مرز ، فایده ای ندارد که « کش لقمه » را جانشین « پیتزا » کنیم . لااقل در خلق شعر و برای من ، ظلمی مضاعف است . من هارمونی کلمه پیتزا را بر نشخوار بد شکل «کش لقمه »ترجیح می دهم . چینی ها هم سعی می کنند از ورود کلمات بیگانه ( !) در زبان خود جلوگیری کنند ، تا آنجا که اسامی آدمها را به چینی ترجمه می کنند . اگر از سر قضا معنای چینی « جرج بوش » شد « مائوتسه تونگ » آنوقت تکلیف چیست ؟ من به خانواده مشترک بشری و به انسان فکر می کنم ، نه گزینش ایدئولوژیک کلمات . این نوع گزینش ها کورکورانه ، به ترور زبان منجر می شود
کمیته نجات پاسارگاد
www.savepasargad.com

Uncategorized

هر گونه استفاده از مطالب این سایت با ذکر منبع مجاز می باشد