با عشق بودن، یا از عشق مردناز: شکوه میرزادگی عشق در سرزمین باستانی ما، در فرهنگ ایرانی ما، نه تنها زشت نبوده بلکه آن را همراه و همنشین «خرد» می دانسته اند. یعنی در انسان خردمند قدرت و ظرفیت عشق بیشتر است و انسان بی خرد از عشق دور تر و تهی تر به شمار می آید.
admin | ۲۲ اسفند ۱۳۸۶ @ ۶:۱۱ ب.ظ
شکوه میرزادگی

شکوه میرزادگی

این روزها کلمه ی «عشق» بیش از هر کلمه ای در آمریکا شنیده و خوانده می شود. در هر کجایی که قدم می گذاریم، در کوچه و خیابان و رستوران و فروشگاه، و حتی در ادارات و موسسات و مدارس؛ به در و دیوار کلمه ی «عشق» نوشته شده و نشانه هایی از عشق در شکل هایی از قلب، گل، پرنده، بادبادک های رنگین، و همه ی آنچه هایی که شادی آفرین اند متجلی می شود.هر کلمه ای، علاوه بر معنایی لغوی، باری عاطفی هم با خود دارد. یعنی شنیدن هر کلمه ای نوعی واکنش عاطفی در شنونده بوجود می آورد: شادی، غم، خشم، آرامش. در واقع، ممکن است که یک کلمه با یک معنای واحد بر افراد مختلف اثری متفاوت بگذارد؛ چه مثبت و چه منفی. اما یکی از کلماتی که از هر زبان که می شنوی باری مثبت با خود دارد «عشق» است؛ حتی برای آن ها که عشق را قبول ندارند. شنیدنش همیشه نشاط می آورد؛ مثل عطری خوش است که جان ها را تازه می کند. اگر کسی روانی سالم و طبیعی داشته باشد واژه ی «عشق»، با هر مفهوم و معنایی که برایش داشته باشد، باری مثبت و خوش آیند دارد و عملکرد آن در زندگی نیز مثبت و انرژی زا ست.با این که تاریخچه رسمی شناخته شدن روز عشق از جانب کلیسای روم به چهل سال هم نمی رسد اما قرن هاست که روز ۱۴ فوریه از سوی مردمان به عنوان روز عشق گرامی داشته شده است. آمارها نشان می دهد که در حال حاضر نیز هر ساله، در سالگرد این روز، نزدیک به هفت میلیارد کارت و میلیون ها شاخه گل بین افراد رد و بدل می شود. همچنین، اگر که تا چندین سال پیش این روز خاص عشاق به معنای یک زن و مرد بود، اکنون پدر و مادرها و بچه ها و دوستان نزدیک هم به احترام روز عشق برای هم کارت می فرستند و یا حداقل فرا رسیدن آن را به هم تبریک می گویند.اما چرا این روز عشق را به نام «روز والنتاین» می خوانند؟ در فرهنگ عامیانه ی غرب قصه ای برای این روز وجود دارد؛ به این ترتیب که سه قرن قبل از میلاد مسیح، امپراتور روم به نام «کلودیوس»، که مردی جنگجو و جنگ خواه بود، برای این که مردان به خاطر عشق از جنگ سر باز نزنند داشتن ارتباط عاشقانه و ازدواج کردن را ممنوع می کند. گویا سربازان عاشق نمی خواستند در میدان جنگ بمیرند و عجله داشتند که میدان را رها کرده و به سوی محبوب خویش بازگردند. این امر کلودیوس را خوش نمی آمد چرا که از دید جنگ خواهان در آن روز نیز همچون امروز سرباز خوب کسی بود که خوب می کشت و، در عین حال، به راحتی تن به کشته شدن می داد. در این میان کشیشی پیدا می شود به نام «والنتاین» که از قانون امپراتور سرپیچی می کند و در نهان جوان ها را به عقد هم در می آورد. امپراتور هم او را بجرم این سرپیچی به زندان می اندازد. اما والنتاین در زندان هم نه تنها دست از پیوند دادن جوان ها برنمی دارد بلکه خود نیز عاشق می شود. و بالاخره هم امپراتور او را در روز چهاردهم فوریه می کشد و روز اعدام او می شود روز جشن و سرور و پیروزی عشق.البته روشن نیست که این افسانه از چه زمانی بر سر زبان مردمان افتاده است و اگرچه ماجرای آن به چندقرن قبل از میلاد مربوط می شود اما به نظر می آید که در عمل این افسانه از قرن سیزدهم یا چهاردهم ساخته شده است. در قرون وسطی، مذهب مسیحیت، مثل همه ی مذاهب دیگری که حاکم می شوند، در زندگی شخصی مردمان نیز دخالت می کرد و یکی از این مسایل نفی ارتباط آزادانه و یا به طور کلی عاشق شدن و عشق ورزیدن بود. به همین دلیل هم هست که می بینیم کلیسای کاتولیک رم تنها در سال ۱۹۶۹، یعنی سی و نه سال پیش، به طور غیر مستقیم روز والنتاین را به رسمیت می شناسد. می گویم به طور غیر مستقیم زیرا در این سال کلیسا یازده کشیش را به عنوان شهدای مسیحیت به رسمیت می شناسد. دو تن از این شهدا نامشان والنتاین بوده است و یکی از آنها در روز ۱۴ فوریه کشته شده ـ همان روزی که روز عشق یا روز والنتاین نیز نام دارد. در واقع، کلیسای رم با این کار هم صاحب ۱۱ شهید مسیحی می شود و هم می خواهد که روز عشق را که این همه بین مردم طرفدار و هواخواه دارد صاحب شود. و به این ترتیب، اگرچه عشق در نهایت به وسیله ی کلیسا رسمی می شود اما هرگز به تملک آن تن نمی دهد. در عین حال، در کتاب های ادبی غربی اولین باری که نام والنتاین با عشق همراه شده به شش قرن پیش بر می گردد. شاعر انگلیسی، جفری چوسر (از حدود ۱۳۴۳ تا ۱۴۰۰ میلادی)، در کتاب «انجمن مرغان» خویش در شعری که برای دو نوجوان عاشق سروده بود مصراعی هایی این گونه دارد:آن روز روز والنتاین بودروزی که در آن پرندگان برای یافتن جفت خویش به آنجا می آمدند…این دو نوجوان عاشق یکی ریچارد دوم ۱۳ ساله، پادشاه انگلستان بود و دیگری شاهزاده خانم « آن» ۱۴ ساله از دربار امپراتوری اتریش. به نظر می رسد که داستان عامیانه ی کشیشی بنام والنتاین که در راه عشق شهید شده نیز از همان زمان، یعنی قرن چهاردهم ساخته شده و بر سر زبان ها افتاده باشد.در واقع، اگر مسیر تحولی پیدایش «روز عشق» در بین جماعت غربی را از طریق قصه ها و اسطوره های ادبی و حتی از طریق جامعه شناسی شان دنبال کرده، و آن را با وضعیت عشق در سرزمین خودمان مقایسه کنیم، می بینیم که ما اکنون در همان مسیری گام برمی داریم که شبیه روزگاران اروپا در قرن چهاردهم است.در حال حاضر می بینیم که هر نوع ارتباط بین زن و مرد، یا اصولاً هر نوع ارتباط عاشقانه ای که بین دو انسان بوجود می آید و امری کاملا شخصی است، در کنترل و زیر نظر مذهب قرار گرفته است. اکنون فراوانی صیغه ی اجباری (به خاطر ترس از تنبیه و مجازات) و یا ازدواج های مصلحتی ریشه های عشق طبیعی را در سرزمین ما می خشکاند. در آن سرزمین عشق چیزی زشت و حرام و ممنوع است، مگر آنکه که شکل و روش عاشق شدن از طریق نهاد مذهب رسمیت پیدا کند. اکنون حتی مذهب حاکم بر جامعه می کوشد تا هر آنچه را که در فرهنگ و ادبیات پس از اسلام ما از عشق زمینی وجود دارد به تفسیری غیر زمینی بکشاند. اکنون عشق، در سخن اغلب شاعران و نویسندگان فقط رو به خدا دارد و گفته های عاشقانه نیز راه خود را از معشوق زمینی برکنده و به سوی خدا و پیامبر و امام نشانه کرده اند. در این نگاه، عشق بین زن و مرد عشق زیبایی نیست؛ تصویر بوسه ای بین آنها به گستاخی و وقاحت تعبیر می شود؛ واژه ی «معشوقه» با «تن فروش» یکی شده است و معشوق تنها خدا و پیامبر و امام است و بس.در سرزمین ما حتی دیگر نمی توان عشق را در چهارچوب ازدواج معنا کرد. درست است که زن و شوهر مجازند که با هم رابطه ی جنسی داشته باشند اما این رابطه چیزی نیست جز برای تولید مثل. یعنی، عشقبازی برای زن و شوهر هم کراهت دارد. حتی در برخی از احادیث مذهبی آمده که «طرفین باید در حین عشقبازی ذکر خدا بگویند تا شیطان در کارشان شریک نشود»! در واقع، از دید مذهب، اگر چه تشکیل خانواده تشویق می شود اما عشق و عشقبازی کاری شیطانی است. و همانگونه که آدم و حوای مذاهب سامی به خاطر عاشق شدن از بهشت بیرون رانده شدند هم اکنون نیز در کشورهایی مثل کشور ما یا عربستان سعودی، که مردمانشان زیر تسلط مذهب زندگی می کنند، کارعاشقی کردن ممکن است به سنگسار، گردن زدن، و حداقل به شلاق خوردن و زندان بکشد.اما آیا عشق در فرهنگ ایرانی قبل از اسلام ما نیز کلامی زشت بوده است؟ تا آنجا که مدارک موجود نشان می دهد، عشق در فرهنگ کهن ایرانی مورد توجه و احترام بسیار بوده است. «مهر» نام خدای بزرگ آریایی ها بوده و «مهر» و «خورشید» نیز هموزن و گرامی و مقدس بوده اند. خود کلمه ی «عشق» هم، برخلاف تصور برخی، معرب شده ی کلمه ای کاملاً ایرانی است که در اصل به صورت «اشک» بکار می رفته است که البته ربطی به «گریه» ندارد به همین معنای عشق است. نام سلسله ی ایرانی اشکانیان نیز از همین عشق آمده است. یعنی، «عشقانیان» بوده اند در واقع! مهم تر اینکه عشق در سرزمین باستانی ما، در فرهنگ ایرانی ما، نه تنها زشت نبوده بلکه آن را همراه و همنشین «خرد» می دانسته اند. یعنی در انسان خردمند قدرت و ظرفیت عشق بیشتر است و انسان بی خرد از عشق دور تر و تهی تر به شمار می آید. اما شاید مهم ترین دلیلی که در فرهنگ ایرانی ما «عشق» بسیار مورد توجه بوده همان بار شادمانی نهفته در آن است؛ چرا که فرهنگ ما فرهنگ شادی و زندگی و سرشار از تحرک و نشاط بوده است ـ همان موهبتی که موتور حرکت انسان سالم است.توجه کنید که ما، در فرهنگ قبل از اسلام خود، در طول سال بیش از هفتاد جشن داشته ایم که در حال حاضر برخی از آن ها برایمان به یادگار مانده و با همه ی فشارها و ممنوعیت هایی که برخی از حاکمین مذهبی و متعصب در طول قرن ها اعمال کرده اند همچنان با ما هستند. از آن جمله اند: نوروز، چهارشنبه سوری، مهرگان، یلدا، سده، و اسفندگان .همه ی این جشن ها از سویی مایه و پایه در طبیعت دارند و، از سوی دیگر، شالوده شان بر شادمانی و تحرک و عشق گذاشته شده است. یعنی، می شود گفت که، در فرهنگ ایرانی، ساختار هستی انسان بر شادمانی و عشق بنا شده است. مگر نه این که گفته می شد: « اهورا مزدا این سرزمین را آفرید، آسمان را آفرید و شادی مردمان را آفرید؟»یعنی اهمیت آفرینش زمین و آسمان و آفرینش شادمانی با یکدگر همسنگ است ـ درست بر خلاف فرهنگ هایی که اشک و گریه و زاری را ثواب و شادمانی را گناه می دانند. من می دانم که اکنون در سرزمین ما کسانی هستند که حتی در عروسی هم کف زدن شادمانه را جایز نمی دانند و می گویند باید دو انگشتی دست زد تا صدای شادمانی کمتر شنیده شود.اما خوشبختانه در این چند سال گذشته، که میزان توجه به میراث های فرهنگی ما زیاد شده است و به خصوص جوان هامان به جستجو برای کشف هویت و گذشته خود برآمده اند تا بتوانند هر آنچه را که در آن گنجینه زیبا و امروزی و به دردخور است با زندگی امروزشان تطبیق دهند، توجه به روزهای خاصی که شادمانی آفرین هستند و نمونه های آن در مغرب زمین هم هست، زیاد شده است. و چنین است که جوان هایی که به داشتن روزهایی همچون والنتاین علاقمندند اکنون به دنبال آن هستند تا روزی از تاریخ خود را انتخاب کرده و بر آن نام «روز عشق» بگذارند. در آغاز قرن بیست و یکم این جوان می خواهد تا بدون سرپرستی مذهب عاشق باشد، بدون اجازه ی مردان مذهبی عشق بورزد، و بدون ترس از شلاق و توسری و سنگسار و گردن زدن سالم ترین و انسانی ترین عاطفه اش، را که عاشق بودن است، ارضا کند. نمی خواهد به خاطر عشق بمیرد می خواهد مثل یک انسان سالم با عشق زنده باشد. و در عین حال او را به جرم توجه داشتن به فرهنگی دیگر مورد ملامت قرار ندهند. در سال های اخیر، با فرا رسیدن روزهای «مهرگان» و «اسپندمذگان» یا «اسفندگان»، گروه گروه جوان ها سخن از «روز عشق ایرانی» می گویند و ما نیز، در کمیته نجات و بنیاد میراث پاسارگاد، ایمیل های زیادی از آنها دریافت می داریم که می پرسند کدام یک از این دو روز می تواند «روز عشق» باشد؟ این البته موضوعی است که کارشناسان و متخصصین فرهنگ و تاریخ ما باید بنشینند و درباره اش تصمیم بگیرند، اما به عقیده ی من در کار این انتخاب باید به دو موضوع توجه کامل داشت: یکی این که چنین روزهایی باید جدا از هر عقیده و مذهب و مرامی خاص باشند؛ و دوم این که انتخاب این گونه روها نباید به معنای جایگزینی آنها با روزهای جهانی باشد.البته که ما می توانیم برای هر مناسبتی روزی از آن خود داشته باشیم، همان گونه که همه ی کشورهای جهان به مناسبت های مختلف دارای روزهای ملی خودشان هستند و، در عین حال، روزهای جهانی را هم ارج می گذارند. انسان این روزگار سعی دارد که شادی ها و غم هایش را با انسان های دیگر جهان شریک شود. هرآن روزی که بتواند برای انسان ها شادمانی بیاورد و آن ها را به هم نزدیک کند و مهربانی را گسترش دهد، نیکو و قابل پذیرش است ـ چه متعلق به فرهنگ ما باشد و چه متعلق به فرهنگ های دیگر. در واقع، فرهنگ هایی که ریشه در مذاهب ندارند و ریشه هاشان را باید در گردش سال و تحولات طبیعت، و یا در طبیعت انسانی و عواطف او، پیدا کرد در همه ی فرهنگ ها عملکردهای یکسانی دارند. این گونه فرصت های شادمانه همگی از بندگی و اسارت گریزان اند و همه ی انسان های پراکنده بر گستره ی خاک را مخاطب قرار می دهند.

دهم فوریه ۲۰۰۸ shokoohmirzadegi@gmail.com

Uncategorized

هر گونه استفاده از مطالب این سایت با ذکر منبع مجاز می باشد